Part

Part: ۶
بی رحم

تهیونگ: باشه پس من میبرمت، باشه؟

ات: باش(ذوق، لپش رو بوسید)

تهیونگ:(خنده بلند)

جیهوپ: اه اه چندشا(چش غره)

کوک: اوفففففف خدا بیا منم بغل کن

ات: نه نه نه

کوک: چرا؟؟؟!!! مگه من داداشت نیستم تازشم اون ناتنیه

ات: خب نگا ته منو نمیزنه اما شما تو اصلا ی دقیقه هم ولم نمی کنید(بغض کرد)

ویو کوک
واقعا با این حرفش ناراحت شد و خودشم بغضش گرفت به خاطر همین جیهوپ هم ناراحت شد بلند شدم از بغل تهیونگ درش اوردم بغلش کردم جیهوپ هم اومد

ویو ات
بغضم گرفت که یهو از تو بغل تهیونگ بیرون اومدم کوک بغلم کرد گریم گرفت اما تعجب هم کرد که چرا بغلم کردن اما خودمو تو بغلشون جا دادم

کوک:.........
دیدگاه ها (۰)

Part: ۷بی رحمکوک: ببخش که این مدت عذابت دادیمجیهوپ: مارو ببخ...

Part: 8بی رحمجیهوپ: من غذا رو از قبل آماده کردم خب ات باید س...

Part::۵بی رحمجیهوپ: ی سوال تو عاشقشی؟ تهیونگ: چی، چی داری می...

Part:4بی رحمجیهوپ: ی سوال تو عاشقشی؟ تهیونگ: چی، چی داری میگ...

ادامه پارت ۷

رمان عشق چیز خوبیه پارت ۸ وسایل رو چیدم که زنگ خونه خورد رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط