{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش عشق در کنار مافیا .

آغوش عشق در کنار مافیا .

یک سال بعد .
در با شدت باز شد ، با دیدن کوک با وصعیت آشفته که چشماش هنوز خواب آلود بود بود خندیدم و گفتم
_اتفاقی افتاده . عزیزم؟!
حرصی نگاهش و رو یول چرخوند و گفت
_باز داااره شییییر میخوووره؟!
خندیدم ، نگاهم و به یول دادم چشماش داشت بسته میشد کوک کنارم نشست و آب دهنش و قورت داد سبیک گلوش بالا پایین شد .
_ منم میخوام!
چشمام گرد شد برگشتم سمتش..
_چی میخوای؟!
جدی گفت
_شیر! از سی.نه ی زنم!!
سرخ شده نگاهم و ازش گرفتم و به یول دادم . نزدیکم شد
_ میخوا.مت بیب!
نوچی کردم، یول رو روی تخت گذاشتم و دستم رو پیرهنم نشست که پیرهنم و بدم پایین کههه....
دیدگاه ها (۱)

آغوش عشق در کنار مافیا . کامنتا . من از خجالت میمیرم آخر . چ...

آغوش عشق در کنار مافیابعد از رفتن دکتر نگاهش و بهم داد و نفس...

آغوش عشق در کنار مافیا .میرا"به دکتر خیره شدم ، دستکش هاشو د...

my love part 55

وقتی با هم قهر بودین ولی سرما خورده بود...با رسیدن به آدرس پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط