امان از این عشق ها که کهنه می شوند،
امان از این عشق ها که کهنه می شوند،
پیر می شوند در قلبمان،
جا می افتند و دیگر از هیچ روزی جا نمی مانند.
امان از این روزها،
دل گرفته ی ما،
دردهای بی صدا...
دوستان بی خبر،
حرف هایی که بوی پائیز می دهند،
عشق هایی که اشباع شده اند.
امان از راهِ دور،
از انتظار و صبر و زهرِمارِ امید؛
امان از این همه توهم روزهای خوب
که امانم را بریده است.
هی "می گذرد، می گذرد"
هی "خوب می شود و می دانم که می شود"
هی مهملات این چنینی که لَقلَقه ی دهان می شود؛
مدام من... مدام تو...
امان از بغض هایی که تکرار می شوند،
امان از عشق
امان از عشق
امان از این همه بی امانی..
پیر می شوند در قلبمان،
جا می افتند و دیگر از هیچ روزی جا نمی مانند.
امان از این روزها،
دل گرفته ی ما،
دردهای بی صدا...
دوستان بی خبر،
حرف هایی که بوی پائیز می دهند،
عشق هایی که اشباع شده اند.
امان از راهِ دور،
از انتظار و صبر و زهرِمارِ امید؛
امان از این همه توهم روزهای خوب
که امانم را بریده است.
هی "می گذرد، می گذرد"
هی "خوب می شود و می دانم که می شود"
هی مهملات این چنینی که لَقلَقه ی دهان می شود؛
مدام من... مدام تو...
امان از بغض هایی که تکرار می شوند،
امان از عشق
امان از عشق
امان از این همه بی امانی..
- ۱.۴k
- ۰۴ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط