{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"صدای بی اجازه"

"صدای بی اجازه"


قسمت هشتم – ویو گهنا

حساب کردم، ولی وایسا ببینم... من الان بومو چه‌جوری ببرم؟ شاید بتونم لوازممو ببرم، ولی اون بوم بزرگ؟ نه، اصلاً جا نمی‌شه.

رفتم بهشون گفتم. گفتن که خودشون برام می‌فرستن. آدرس دادم و خیالم راحت شد.

سوار موتور شدم. نمی‌خواستم مستقیم برم خونه. دلم می‌خواست یه کم دور دور کنم، با سئول بیشتر آشنا بشم.

خیلی اون گوش‌های گربه‌ای سیاه روی کلاهمو دوست دارم. خیلی بامزه‌ست. یه جور حس خاص می‌ده بهم، انگار یه شخصیت مخفی دارم.

راستی نگفتم... هیچ‌کس نمی‌دونه من موتور سوارم. هیچ‌کس هیچی ازم نمی‌دونه. تنها چیزی که می‌دونن اینه که من یه دختر آرومم، یه خاک‌تو‌سری بی‌صدا.

همین‌جوری با سرعت بالا می‌رفتم، تو فکر بودم، غرق توی نقاشی، توی بی‌تی‌اس، توی اون بوم دو متری که قرار بود یه اثر خاص بشه...

که یه‌دفعه متوجه شدم یه ماشین داره از روبه‌رو با سرعت میاد.

نفهمیدم باید چی‌کار کنم. موتور رو کشیدم سمت راست.

اونم کشید سمت چپ.

ولی اون تصادف نکرد.

من؟ بله...

موتورم پرت شد. منم یه گوشه افتادم.

همه‌چی تار شد. فقط صدای نفس‌هام بود، و یه درد عمیق توی بدنم.
دیدگاه ها (۱)

"صدای بی اجازه" قسمت نهم – سقوطحس خیسی رو روی سرم کشیدم. یه ...

"صدای بی اجازه" قسمت دهم– ویو گهناچشامو باز کردم. نور سفید س...

"صدای بی اجازه" قسمت هفتم – ویو گهنانشسته بودم رو زمین، گوشی...

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

رودئو دهنتتت🤣🤣🤣🤣وایییی بابا من رفتم قسمت 5 دیدم از شدت منحرف...

مهمونی پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط