{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او پرسید برای چه گریه میکنی گفت میخواهم آن سمت رودخانه بروم نمیتوانم...گنجشک او را روی دوش خود گذاشت وقتی به مقصد رسید گنجشک دید پشتش میسوزد به عقرب گفت من که کمکت کردم برای چه نیشم زدی گفت خودم هم ناراحتم ولی چکار کنم ذاتم اینه ....
حکایت بعضی از ما آدمهاست......
دیدگاه ها (۲)

"ما با هم دو استکان چای نوشیدیم"و این جمله شعر نیست.استکان د...

بعضی از حقایق خیلی ساده استولی درکش خیلی پیچیده وسختهمثل کنا...

من کامنت نمیتونم بذارم به راهنمایی نیاز مندم

نبودنت تاوان سنگینی دارد

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است گنجشک از او پ...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او ...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او ...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او ...

سخن روز :روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجش...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ،گنجشک از او ...

خیلی زیباست 👇 روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ...

روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ، گنجشک از او...

🌷 🍃 🌷 🍃 🌷 روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ، گن...

روزی گنجشکی عقرب را دید که در حال گریستن است ، گنجشک از او پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط