{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر شعر بگویم برای چشمانت؟

چقدر شعر بگویم برای چشمانت؟
چگونه اشک بریزم بدون دستانت؟

چقدر دیده به در، باز منتظر باشم؟
چگونه صبح شود شامگاه هجرانت؟

چقدر از تو بگویم دلم شود آرام؟
چگونه غم نخورد دل، شود بقربانت؟

چقدر از تو برای تو قصّه بنویسم؟
چگونه قلب مرا میکنی پریشانت؟

چقدر ثانیه ها را دوباره بشمارم؟
چگونه ساعت عمرم رسد به پایانت؟

چقدر فاصله بین من و تو افتاده؟
چگونه دست من آخر رسد بدامانت؟

مرا مریض خودت کرده ای نمی آیی؟
بیا که چاره ندارم به غیر درمانت
دیدگاه ها (۲)

عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، ...

مرحمی گر بردلم باشی طبیبت میشومچون بخواهی یانخواهی دلفریبت م...

تو را قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل ...

چشم توکاش مے‌دیدم چیستآنچہ از چشم تو تا عمق وجودم جارےستآه و...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

قصه دوم: مالک اشترشیری که در میدان ماند، اما از میز کنارش گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط