هر چه راندی،
هر چه راندی،
به بیابان کشاندی؛
سکوت باریدم !!!
زمزم چشم ترم را
نذر تقدیر تو کردم
وهم این است که من،
بین دیروز،
تا به امروزم را
به خیالت طواف می کردم
تو بگو
به کدام ناکجاآبادی،
می کشانی مرا؟؟؟!!!
هر چه راندی،
به تلاطم وسط باد و غبارم بردی،
سکوت باریدم !!!
نور راهم،
نفسی بود و خیالی در سر
که حبابی شد و در دست تو هفتاد و دو پر
سکوت باریدم !!
غبار خواباندم !!!
خواب سرگردانی خود را دیدم
مثل شیخی به فردا رفتم
دست در دست کفن ها دادم
آبستن صد درد و بلا
حسرت و اغما گشتم
پای در معرکه ی وصل و تمنا بردم
هیزم شکنی در وسط آتش نمرود شدم
صاحب وحی دلی تنگ شدم
رنگ پریشی وسط شب
زیر نور مهتاب
آسمان را کشتم
با نگاهی که تو را بی من کرد
و مرا گوشه ای از این دنیا
هر چه راندی،
به بیابان کشاندی،
سکوت باریدم !!!
... سکوت باریدم !!!
کانال عاشقانه های
#عبداله_محمدزاده_سامانلو
https://telegram.me/amsamanloo
به بیابان کشاندی؛
سکوت باریدم !!!
زمزم چشم ترم را
نذر تقدیر تو کردم
وهم این است که من،
بین دیروز،
تا به امروزم را
به خیالت طواف می کردم
تو بگو
به کدام ناکجاآبادی،
می کشانی مرا؟؟؟!!!
هر چه راندی،
به تلاطم وسط باد و غبارم بردی،
سکوت باریدم !!!
نور راهم،
نفسی بود و خیالی در سر
که حبابی شد و در دست تو هفتاد و دو پر
سکوت باریدم !!
غبار خواباندم !!!
خواب سرگردانی خود را دیدم
مثل شیخی به فردا رفتم
دست در دست کفن ها دادم
آبستن صد درد و بلا
حسرت و اغما گشتم
پای در معرکه ی وصل و تمنا بردم
هیزم شکنی در وسط آتش نمرود شدم
صاحب وحی دلی تنگ شدم
رنگ پریشی وسط شب
زیر نور مهتاب
آسمان را کشتم
با نگاهی که تو را بی من کرد
و مرا گوشه ای از این دنیا
هر چه راندی،
به بیابان کشاندی،
سکوت باریدم !!!
... سکوت باریدم !!!
کانال عاشقانه های
#عبداله_محمدزاده_سامانلو
https://telegram.me/amsamanloo
- ۱.۶k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط