{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمای تو نور کوچه باغ روز

چشمای تو نور کوچه باغ روز
چشمای من ظلمت شب نیاز
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم

اما پس اون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه امد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش وسیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه
دیدگاه ها (۵۲)

هر روز برایت رویایی باشد در دست نه در دوردست، عشقی باشد در د...

در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــ...

آغاز سال نو، با شادی و سرورهم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور...

اون سال پاییز نخواستکه ساعت مچی شو یه ساعت به عقب تر برگردون...

دید پنهان انفجار اشکار

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

پارت ۲۰: آخرین رقصِ خون و ستاره‌ها (فینال)(از دید: ات)دودِ غ...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:4می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط