part ۳
part ۳
البته این برای هاریم صدق نمیکرد چون پدرم صاحب یک شرکت بزرگ بود از قدیم ما با جعون ها دشمن بودیم و همیشه رقابت داشتیم به خاطر همین وقتی باهم قرار داد بستن من و جونگکوک رو نامزد کردن که نسل آینده ی این دو شرکت باهم خوب باشن و یک قرار داد پایه داشته باشن
هاریم هم که از خدا خواسته روی جعون کوچیک (جونگکوک)کراش زد برای همین گذاشتم جای من توی این مدرسه با اسم من ثبت نام کنه
راننده:خانم رسیدیم
از ماشین پیاده شدم
باید شخصیت هاریم رو حفظ کنم نمیشه که یک روزه تغییر کنه از طرفی هم کسی در مورد دوقولو بودمون نمیدونه
طبق چیزی که هاریم گفته بود وارد ساختمون شدم باید برم طبقه ی دوم کلاس ۳-۲ که سال یازدهمی ها توشن
به طرز عجیبی طبقه ی اول که مخصوص سال اولیا بود خالی بود همین که میخواستم وارد طبقه ی دوم بشم دستی روی شونم قرار گرفت میخواستم برگردم و دستشو بپیچونم که یادم اومد الان باید شخصیت هاریم رو داشته باشه پس برگشتم و با یک لبخند احمقانه سلام کردم
+سلام
و با یک پسر کیوت گوگولی از همونا که لپاشون خوردنیه مواجه شدم
وجدان :چیشد بالاخره چشم تو هم پسری رو گرفت
+خفه شو
پسره ©
©چی ؟
هول کردم و سریع گفتم
+چیز..عه..هیچی با تو نبودم
روی لباسش رو نگاه کردم که نوشته بود پارک جیمین آها پس این همون؟صبر کن یادم رفت ؟دوست بود یا دشمن؟الان چطوری رفتار کنم ؟
©دیروز..حقیقتا قصد نداشتم اونجوری رفتار کنم..ولی میدونی..خب حقیقتش
+چیز اشکالی ندارع داداش پیش میاد
©داداش؟
عه وا تکه کلاممه هنوز نیومده سوتی دادم
خندید واووووو چقدر لبخندش زیبا بود این فرشته است یا انسانه؟
وجدان:چیشد مگه نمی خواستی پسر باشی؟
خب چه ربطی داره؟
وجدان :خب اگه پسر باشی ژانر داستان کامل عوض میشه
عزیزم فعلا خفه شو برای کراشم هر چقدر هم که لازم باشه دختر میشم حتی حاضرم موهامو بلند کنم
همونجوری داشتم با وجدان بحث میکردم که جیمین گفت
©هاریم میدونم این زیادیه ولی باید کات کنیم
چی ؟مگه جعون نامزدم نبود پس این چی میگه؟بعد از کجا میدونه قبلا هاریم اینجا بوده؟
بعد رفت و منو توی خماری گذاشت
هاریم چیزی در موردش نگفته بود
بالاخره وارد راهرو طبقه دوم شدم
راهرو که چه عرض کنم میدان جنگ بود
پشمام ریخته بود
توی عمرم همچین چیزی ندیده بودم
به طرز وحشتناکی همه دوبه دو داشتن همو میزدن و من فقط با چشمای گرد داشتم نگاشون میکردم
_چیشده پرنسس؟
عوقققققق پرنسس؟ خودتی مرتیکه با صد جدو آباده برگشتم ببینم کیه که بلههه جعون عوضیه دشمن خونیم
نویسنده خودم نیستم ایشونه
https://wisgoon.com/joen_sojin
البته این برای هاریم صدق نمیکرد چون پدرم صاحب یک شرکت بزرگ بود از قدیم ما با جعون ها دشمن بودیم و همیشه رقابت داشتیم به خاطر همین وقتی باهم قرار داد بستن من و جونگکوک رو نامزد کردن که نسل آینده ی این دو شرکت باهم خوب باشن و یک قرار داد پایه داشته باشن
هاریم هم که از خدا خواسته روی جعون کوچیک (جونگکوک)کراش زد برای همین گذاشتم جای من توی این مدرسه با اسم من ثبت نام کنه
راننده:خانم رسیدیم
از ماشین پیاده شدم
باید شخصیت هاریم رو حفظ کنم نمیشه که یک روزه تغییر کنه از طرفی هم کسی در مورد دوقولو بودمون نمیدونه
طبق چیزی که هاریم گفته بود وارد ساختمون شدم باید برم طبقه ی دوم کلاس ۳-۲ که سال یازدهمی ها توشن
به طرز عجیبی طبقه ی اول که مخصوص سال اولیا بود خالی بود همین که میخواستم وارد طبقه ی دوم بشم دستی روی شونم قرار گرفت میخواستم برگردم و دستشو بپیچونم که یادم اومد الان باید شخصیت هاریم رو داشته باشه پس برگشتم و با یک لبخند احمقانه سلام کردم
+سلام
و با یک پسر کیوت گوگولی از همونا که لپاشون خوردنیه مواجه شدم
وجدان :چیشد بالاخره چشم تو هم پسری رو گرفت
+خفه شو
پسره ©
©چی ؟
هول کردم و سریع گفتم
+چیز..عه..هیچی با تو نبودم
روی لباسش رو نگاه کردم که نوشته بود پارک جیمین آها پس این همون؟صبر کن یادم رفت ؟دوست بود یا دشمن؟الان چطوری رفتار کنم ؟
©دیروز..حقیقتا قصد نداشتم اونجوری رفتار کنم..ولی میدونی..خب حقیقتش
+چیز اشکالی ندارع داداش پیش میاد
©داداش؟
عه وا تکه کلاممه هنوز نیومده سوتی دادم
خندید واووووو چقدر لبخندش زیبا بود این فرشته است یا انسانه؟
وجدان:چیشد مگه نمی خواستی پسر باشی؟
خب چه ربطی داره؟
وجدان :خب اگه پسر باشی ژانر داستان کامل عوض میشه
عزیزم فعلا خفه شو برای کراشم هر چقدر هم که لازم باشه دختر میشم حتی حاضرم موهامو بلند کنم
همونجوری داشتم با وجدان بحث میکردم که جیمین گفت
©هاریم میدونم این زیادیه ولی باید کات کنیم
چی ؟مگه جعون نامزدم نبود پس این چی میگه؟بعد از کجا میدونه قبلا هاریم اینجا بوده؟
بعد رفت و منو توی خماری گذاشت
هاریم چیزی در موردش نگفته بود
بالاخره وارد راهرو طبقه دوم شدم
راهرو که چه عرض کنم میدان جنگ بود
پشمام ریخته بود
توی عمرم همچین چیزی ندیده بودم
به طرز وحشتناکی همه دوبه دو داشتن همو میزدن و من فقط با چشمای گرد داشتم نگاشون میکردم
_چیشده پرنسس؟
عوقققققق پرنسس؟ خودتی مرتیکه با صد جدو آباده برگشتم ببینم کیه که بلههه جعون عوضیه دشمن خونیم
نویسنده خودم نیستم ایشونه
https://wisgoon.com/joen_sojin
- ۶۹
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط