(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ³⁵
جیمین : خوبه حالا بلندشو بریم شام بخوریم تا کریستینا خودمونو جای شام یه لقمه نکرده
با خنده از شوخیای همیشه جدی جیمین بلند شدمو باهم از اتاق بیرون رفتیم که خب ورود جانانه ای بود چون پامونو از اتاق بیرون گذاشتیم یهو یه نفر روی شونه های جیمین پرید و روی کولش سوار شد
کریستینا : برید کنار تباها ؛ دلیل نفس کشیدنتون ، دلیل زندگیتون ، دلیل همیشگیتون ، دلیل جاودانه بودنتون اومدد
گودرررتتتتت
جیمین : کریستینا اگه یه روز مونده بود به عمرم و تو دلیل زندگیم بودی خواهش میکنم بزار بمیرم و مطمئن باش اینطوری خیلی راحت تر و خوشحال ترم درضمن بیا پایین تا به دلیل سقوط از ارتفاع مغزت کف زمین نپاشیده
کریستینا : جیمین میخوام یه حقیقت) بهت بگم و اونم اینکه که تو یه فاکینگ بی لیاقتییی کات فوراورر
جیمین : واقعا از این بابت از خدا ممنونم که قراره باهام کات کنی و این قراره بهترین روز عمرم باشه
کریستینا : امیدوارم بعد من یه گاو نفهم گیرت بیاد مرتیکه عوضی
بی خاصیت
جیمین : لطف داری ولی این دعای نفر قبلیم بود
کریستینا : تو از روز ازل گاو بودی و میمونی خستم کردی دیگه
و با یه حرکت کریستینا رو روی مبل انداخت و پس گردنی ارومی نثارش
کرد
کریستینا : فاک یو
جیمین : از چیزایی که نداری مایه نزار
کریستینا : از چیزیی کی ندار مایه نزارم تو چقدددد بانمکی
جیمین : خوبه که بهش پی بردی الانم میای بریم شام بخوریم یا من قراره سهم توروهم بخورم؟
با این حرف جیمین کریستینا چیزی لب زد که متوجه نشدم و جیمین فقط از جلوی چشمام دور شد نثارش کرد و باهم به سمت اشپزخونه رفتیم و با خوش و بشی با پدر و مادر جیمین شامو خوردیم و با کلکل های بی پایان خواهر و برادر مواجه بودیم اون دوتا به شکل عجیبی از لحاظ اخلاقی شبیه هم بودن و این برام دوست داشتنی بود پس بی حرف با حواسی پرت به کریستینا و جیمین زل زده بودم
کریستینا : میدونستم خوشگلم ولی نه انقد که طلسم شی امیلی
با حرف کریستینا خندیدم و گفتم : منکر خوشگلیت نمیشم کریس ولی دلیل زل زدنم این نبود
کریستینا : عام اوکی؟
بعد از تموم شدن شام با جیمین به خونه برگشتیم که جیمین بی حرف بوسه ای روی گردنم گذاشت و به سمت حموم رفت تا کمی ریلکس کنه و خستگیش از بین بره و منم تصمیم گرفتم کمی دور خونمونو جمع و مرتب کنم پس گشادترین و رنگ و رو رفته ترین و ضایع ترین لباسمو پوشیدم که ملقب به لباس کار بود
part ³⁵
جیمین : خوبه حالا بلندشو بریم شام بخوریم تا کریستینا خودمونو جای شام یه لقمه نکرده
با خنده از شوخیای همیشه جدی جیمین بلند شدمو باهم از اتاق بیرون رفتیم که خب ورود جانانه ای بود چون پامونو از اتاق بیرون گذاشتیم یهو یه نفر روی شونه های جیمین پرید و روی کولش سوار شد
کریستینا : برید کنار تباها ؛ دلیل نفس کشیدنتون ، دلیل زندگیتون ، دلیل همیشگیتون ، دلیل جاودانه بودنتون اومدد
گودرررتتتتت
جیمین : کریستینا اگه یه روز مونده بود به عمرم و تو دلیل زندگیم بودی خواهش میکنم بزار بمیرم و مطمئن باش اینطوری خیلی راحت تر و خوشحال ترم درضمن بیا پایین تا به دلیل سقوط از ارتفاع مغزت کف زمین نپاشیده
کریستینا : جیمین میخوام یه حقیقت) بهت بگم و اونم اینکه که تو یه فاکینگ بی لیاقتییی کات فوراورر
جیمین : واقعا از این بابت از خدا ممنونم که قراره باهام کات کنی و این قراره بهترین روز عمرم باشه
کریستینا : امیدوارم بعد من یه گاو نفهم گیرت بیاد مرتیکه عوضی
بی خاصیت
جیمین : لطف داری ولی این دعای نفر قبلیم بود
کریستینا : تو از روز ازل گاو بودی و میمونی خستم کردی دیگه
و با یه حرکت کریستینا رو روی مبل انداخت و پس گردنی ارومی نثارش
کرد
کریستینا : فاک یو
جیمین : از چیزایی که نداری مایه نزار
کریستینا : از چیزیی کی ندار مایه نزارم تو چقدددد بانمکی
جیمین : خوبه که بهش پی بردی الانم میای بریم شام بخوریم یا من قراره سهم توروهم بخورم؟
با این حرف جیمین کریستینا چیزی لب زد که متوجه نشدم و جیمین فقط از جلوی چشمام دور شد نثارش کرد و باهم به سمت اشپزخونه رفتیم و با خوش و بشی با پدر و مادر جیمین شامو خوردیم و با کلکل های بی پایان خواهر و برادر مواجه بودیم اون دوتا به شکل عجیبی از لحاظ اخلاقی شبیه هم بودن و این برام دوست داشتنی بود پس بی حرف با حواسی پرت به کریستینا و جیمین زل زده بودم
کریستینا : میدونستم خوشگلم ولی نه انقد که طلسم شی امیلی
با حرف کریستینا خندیدم و گفتم : منکر خوشگلیت نمیشم کریس ولی دلیل زل زدنم این نبود
کریستینا : عام اوکی؟
بعد از تموم شدن شام با جیمین به خونه برگشتیم که جیمین بی حرف بوسه ای روی گردنم گذاشت و به سمت حموم رفت تا کمی ریلکس کنه و خستگیش از بین بره و منم تصمیم گرفتم کمی دور خونمونو جمع و مرتب کنم پس گشادترین و رنگ و رو رفته ترین و ضایع ترین لباسمو پوشیدم که ملقب به لباس کار بود
- ۱.۲k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط