{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_بین_دو_مافیا

#عشق_بین_دو_مافیا
part:2

جیمن رفت کنار شوگا نشست و باهم فیلم میدین و میخندیدن، بامداد بود هردو به خواب رفته بودن، سر شوگا روی شانه جیمین و سر جیمین روی سر شوگا بود.
«صبح روز بعد»
هردو باهم از خواب پریدن که یه دعوایی شروع شد

+تو چیکار میکنی ها

_اصلا تو چیکار میکنی سرت روی شونه من بود

+سوءتفاهم شده

_منم همینطور

+پس الان برو اتاقت

_تو میخوای بهم امر بدی

+نه نمیخوام بدم از قبل دادم

_خودت برو اتاقت

+رفتم


هردو به اتاق هایشان رفتن و لباس عوض میکردن که جمین اومد در اتاق باز شوگا را باز کرد و همه ی بدن شوگا را دید و محکم در را بست. شوگا از خجالت نفهمید چی بگوید و فحش داد.

+مردیکه عوضی چیکار میکنی هر آدمم یه حریم خصوصی داره دوباره نیای طرف اینجا

_ببخشید یه سوءتفاهم شده

+نمیبخشم، دیگه هم تکرار نشه

_باشه بابا نخوردیمت


جیمین به پایین رفت و در رت بز کرد که شوگا گفت

+کجا

_به جهنم میرم تو هم میای

+نه من جام تو بهشت حاضره، کجا میری

_شرکت

+اوکی برو

_فعلا بای

+بای

_منو شب گشنه نزاری

+بزارم چی

_شب خودت میفهمی

+برو بیرون

_میرم چیزی لازم نیست

+تو لازمی

_هاهاهاها چقد خندیدم

+برو دیگه

جیمین به شرکت رفت و شوگا در خانه تنها ماند و خواست غذا درست کنه و درست کرد.
شب بود و جیمین هنوزم نیومده بود

+خدایا این پسر کجاعه

و جیمین در را باز کرد که گفت

_اومدم

+کجا بودی تاحالا

_اونجاش به شما نیومده

+نه بابا مگه ما باهم ازدواج نکردیم

_کردیم

+پس چی میگی بیا بشین غذاتو بخور

_وایسا اومدم

+باشه

جیمین و شوگا روی میز نشسته بچدن و غذا میخوردن

+تو شرکت چیکار کردی

_میخوای چیکار

+لازمه

_هیچی با یه شخص مهم کار داشتم رفتیم بیرون.

+کیه مصلا

_اونجارو دیگه نمیگم.
دیدگاه ها (۰)

#عشق_بین_دو_مافیا part:3شوگا از حرصش نمیدونست چیکار کنه که ب...

#عشق_بین_دو_مافیا part:4هردو به فکر هم دیگه بودن که گوشی شوگ...

#عشق_بین_دو_مافیاpart:1جیمین پسر یکی از بزرگترین مافیای جهان...

#امگای_سرکش Part:4جئون: حیفی برده باشی اما خب باید تاوان اشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط