پارت بیست و پنجم کیوت جذاب
پارت بیست و پنجم کیوت جذاب
.............................
حتما خجالت کشیده صبر کن
رفتم و دست یونا رو گرفتم و بلند کردمو رفتم پیس سوجین دست سوجین و گرفتم و بلند کردم و یونا رو نشوندم روی پای یونگی و سوجین هم بردم کنار جین و نشوندمش روی پای جین و رفتم پیش جیمین و میخاستم بشینم که جیمین دستشو گزاشت رو صندلی و گفت
جیمین: اونارو نشوندی روی پای جین و یونگی بعد خودت نمیخای بشینی روی پام؟
ات: اممم باشه
رفتم و روی پای جیمین نشستم و قدم کوتاه بود پس جلوی دیدشو نمیگرفتم و کم کم احساس کردم جیمین خابش برد و بلند شدم رفتم دیدم همه خوابن به غیر از مدیر و راننده رفتم سوجین رو گزاشتم روی صندلی خودش و سرشو تکیه دادم به سر شونه ی جین و با یونا هم همینکارو کردم سرشو کزاشتم روی شونه ی یونگی و بعد برگشتم که برم سرجای خودم خوردم به یه جسم که سرمو یکم مالیدم و سرمو اورذم بالا و دیدم جیمینه که دستشو دور کمرم حلقه کرد و گفت
جیمین: که منو تنها میزاری اره؟ بع عواقبش فکر کردی؟
ات: ولی اونارو ببین همو دوست دارن
جیمین: ماهم همو دوست داریم پس...
ات: پس؟
جیمین: پس من میخام
ات: چیو؟( مثلا خودشو زده به اون راه )
جیمین: اتتتت( با حال کیوت )
ات: هوففف با...
حرفم تموم نشده بود که لباشو اروم گزاشت رو لبام و بعد ۱ مین جدا شد که یهو.....
خمارییییییی ❤️
شرط: شب میزازم بیبی هام❤️
.............................
حتما خجالت کشیده صبر کن
رفتم و دست یونا رو گرفتم و بلند کردمو رفتم پیس سوجین دست سوجین و گرفتم و بلند کردم و یونا رو نشوندم روی پای یونگی و سوجین هم بردم کنار جین و نشوندمش روی پای جین و رفتم پیش جیمین و میخاستم بشینم که جیمین دستشو گزاشت رو صندلی و گفت
جیمین: اونارو نشوندی روی پای جین و یونگی بعد خودت نمیخای بشینی روی پام؟
ات: اممم باشه
رفتم و روی پای جیمین نشستم و قدم کوتاه بود پس جلوی دیدشو نمیگرفتم و کم کم احساس کردم جیمین خابش برد و بلند شدم رفتم دیدم همه خوابن به غیر از مدیر و راننده رفتم سوجین رو گزاشتم روی صندلی خودش و سرشو تکیه دادم به سر شونه ی جین و با یونا هم همینکارو کردم سرشو کزاشتم روی شونه ی یونگی و بعد برگشتم که برم سرجای خودم خوردم به یه جسم که سرمو یکم مالیدم و سرمو اورذم بالا و دیدم جیمینه که دستشو دور کمرم حلقه کرد و گفت
جیمین: که منو تنها میزاری اره؟ بع عواقبش فکر کردی؟
ات: ولی اونارو ببین همو دوست دارن
جیمین: ماهم همو دوست داریم پس...
ات: پس؟
جیمین: پس من میخام
ات: چیو؟( مثلا خودشو زده به اون راه )
جیمین: اتتتت( با حال کیوت )
ات: هوففف با...
حرفم تموم نشده بود که لباشو اروم گزاشت رو لبام و بعد ۱ مین جدا شد که یهو.....
خمارییییییی ❤️
شرط: شب میزازم بیبی هام❤️
- ۴.۰k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط