My professor
My professor
Chapter:2
Part:46
قدمای مرددش رو سمت داخل برداشت
صدای تشویق جمعیت رو از فاصله ی دوری شنید و قلبش لرزید ...
نکنه همه چی خراب شده باشه ... نکنه اصلا برنده نشده باشیم و برگشته باشن هتل ... نکنه دیر کرده باشم ...
از چند راه پله و سالن دیگه گذشت ... و وارد به محوطه ی مجلل با دیوارای بلند و چراغای کریستالی شد ...
حضار تو لباسای شیک و رسمی رو صندلیای مخمل قرمز نشسته بودن ... به محض اینکه جمعیت رو دید از خجالت کفشاشو پشت دامن لباسش قایم کرد و همه ی ردیفا رو از نظر گذروند
خواهش میکنم خواهش میکنم ... خواهش میکنم همینجا باشین ...
اما هیچ اثری از جونگ کوک تو اون لباس برازنده بین جمعیت سالن نبود ...
از شدت ناامیدی و خستگی چیزی نمونده بود پخش زمین بشه که صدای آشنایی رو از پشت میکروفون شنید
جونگکوک :امروز برای من و تیم پر تلاشم روز ویژه ایه
هیزل بهت زده روشو سمت صحنه چرخوند
و قامت جونگ کوک رو پشت میز کنفرانس دید ... جایزه تو دستش بود ...
زن و مرد سوئدی کنارش ایستاده بودن و با افتخار تماشاش میکردن ....
هنوز چیزی که میدید رو باور نمیکرد که سونگ با دو لیوان شامپاین کنار هیزل ایستاد و با لبخند یکیشونو دستش داد .....
با دیدن چهره ی راضی و آروم سونگ بالاخره تونست باور کنه واقعیه
جونگکوک:بدون شک سختی ها و شب بیداری های زیادی رو پشت سر گذاشتیم تا به این مرحله برسیم ... اما هر بار که به بیمارا و خانواده هاشون فکر میکردیم انگیزه ی ما دو چندان میشد
سونگ با آرامش خاصی کلمات جونگ کوک رو برای هیزل ترجمه میکرد ...
اما نیازی به ترجمه نبود !
میشد همه ی اون کلمات رو از نگاه جدی و مغرور جونگ کوک خوند
ادامه دارد....
خب خب امیدوارم لذت برده باشید از این چهار پارت
به جای حساس و اصلی فیک تقریبا خیلی نزدیک
راستی پیوی ها و همینطور کامنت ها رو شب جواب میدم چون الان بیرونم💔
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:46
قدمای مرددش رو سمت داخل برداشت
صدای تشویق جمعیت رو از فاصله ی دوری شنید و قلبش لرزید ...
نکنه همه چی خراب شده باشه ... نکنه اصلا برنده نشده باشیم و برگشته باشن هتل ... نکنه دیر کرده باشم ...
از چند راه پله و سالن دیگه گذشت ... و وارد به محوطه ی مجلل با دیوارای بلند و چراغای کریستالی شد ...
حضار تو لباسای شیک و رسمی رو صندلیای مخمل قرمز نشسته بودن ... به محض اینکه جمعیت رو دید از خجالت کفشاشو پشت دامن لباسش قایم کرد و همه ی ردیفا رو از نظر گذروند
خواهش میکنم خواهش میکنم ... خواهش میکنم همینجا باشین ...
اما هیچ اثری از جونگ کوک تو اون لباس برازنده بین جمعیت سالن نبود ...
از شدت ناامیدی و خستگی چیزی نمونده بود پخش زمین بشه که صدای آشنایی رو از پشت میکروفون شنید
جونگکوک :امروز برای من و تیم پر تلاشم روز ویژه ایه
هیزل بهت زده روشو سمت صحنه چرخوند
و قامت جونگ کوک رو پشت میز کنفرانس دید ... جایزه تو دستش بود ...
زن و مرد سوئدی کنارش ایستاده بودن و با افتخار تماشاش میکردن ....
هنوز چیزی که میدید رو باور نمیکرد که سونگ با دو لیوان شامپاین کنار هیزل ایستاد و با لبخند یکیشونو دستش داد .....
با دیدن چهره ی راضی و آروم سونگ بالاخره تونست باور کنه واقعیه
جونگکوک:بدون شک سختی ها و شب بیداری های زیادی رو پشت سر گذاشتیم تا به این مرحله برسیم ... اما هر بار که به بیمارا و خانواده هاشون فکر میکردیم انگیزه ی ما دو چندان میشد
سونگ با آرامش خاصی کلمات جونگ کوک رو برای هیزل ترجمه میکرد ...
اما نیازی به ترجمه نبود !
میشد همه ی اون کلمات رو از نگاه جدی و مغرور جونگ کوک خوند
ادامه دارد....
خب خب امیدوارم لذت برده باشید از این چهار پارت
به جای حساس و اصلی فیک تقریبا خیلی نزدیک
راستی پیوی ها و همینطور کامنت ها رو شب جواب میدم چون الان بیرونم💔
#رمان #فیک #فیکشن
- ۱.۹k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط