{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنهایی میخواهد

دلم تنهایی میخواهد
از نوعِ دو نفره اش
از آن تنهایی ها که گوشی را برداری
بگویم کجایی؟ چه میکنی؟
بگویی خانه و هیچ کار
بگویم آماده باش می آیم با هم قدم زنان به یک کافه برویم
بی چون و چرا گوشی را بگذاری و مشغولِ آماده شدن بشی
بیایی... دستم را بگیری چیزی نگویی
سکوت باشد میانمان
به کافه برویم... یک میزِ دو نفره ی کوچک انتخاب کنی
بگویی
چای یا قهوه ؟
و بی آنکه منتظرِ جوابم باشی زیرِ لب بگویی
چای
.
بنشینیم رو به رویِ هم
بی هیچ حرفی دستانم را بگیری
نگاهم کنی
نگاهم را بدزدم
بخندم
بخندی
بمانم
ب.م.ا.ن.ی
دیدگاه ها (۴)

torghabe. hesar ,emrooz hodood saat 4

آدمی 2قلب دارد قلبی که ازبودنش باخبراست وقلبی که از حضورش بی...

آدمهایی هستند که خیلی “وجود” دارند نمی گویم خوبند یا بد، چگا...

منو عشقم همین الان یهویی :)

یکبارنشد با من از اجبار نگویی از فاصله و دوری بسیار نگویی حس...

این بار زنده می خواهمتنه در رویا، نه در مجاز...این که خسته ب...

کافه پیر...

این بار زنده می خواهمتنه در رؤیا، نه در مجازاین که خسته بیای...

نامه ی شماره ی 8. 🎭هم سلولی سلامامروز زنده میخواهمت، نه در س...

از همان فولکس های قدیمی بیاوردور تا دورش را گل می زنمچند عدد...

تو می توانـی موهایت را بلـوند کنـی و بریزی بیرونتا استادمان،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط