{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P7

P7
که یهو از پله صدای بلندی اومد دیدم که ا‌.ت افتاده واسه یه لحظه قلبم از جاش در اومد سریع جینا رو هول دادم و دویدم سمت ا‌.ت از سرش داشت خون میومد براید بغلش کردم و بردمش گذاشتمش رو تخت خودم و زنگ زدم به اونوو ( اونوو مثلاً حالا دکتر شخصی کوکه😂) قلبم داشت از جاش در میومد بعد ۱۰ مین اونوو اومد ( اونوو رو دکی مینویسم )
دکی : سلام کوک اینبار دیگه چه گندی زدی؟؟
- وای کار من نبود فقط تورو خدا برو درمانش کن
دکی رفت سمت اتاق کوک و سر ا.ت رو پانسمان کرد و اومد بیرون .
- چی شد؟؟ (نگران)
دکی: خب سر گیجش بخاطر مسمومیت بود و سرگیجه گرفت و افتاد حواست باید بهش باشه امکان داره بد خواب بشه و تب کنه
کوک خشک زد و گفت
-ب..باشه
دکی: من فعلا میرم
کوک به سرعت رفت تو اتاق دخترکش با سر زخمیش مثل فرشته ها خوابیده بود رفت رو صندلی کنار تختش نشست و خوابش برد
ویو جینا (دشمن نه ممنون ما جینا رو داریم😂)
وای کوک‌ منو بخاطر اون هرزه هول داد الآنم که ۲ ساعته منو اینجا گذاشته بزا برم سراغش
جینا از پله ها رفت بالا و وارد اتاق کوک شد دید که کوک دست ا.ت رو گرفته و کنار تختش خوابش برده جینا از شدت حرص کو..... داشت جر میخورد رفت و گلدون کنار تخت رو پرت کرد رو ا.ت و گلدون هزار تیکه شد ا.ت از ترس بیدار شد کوک هم همینطور
- جینا داری چه غلطی می‌کنی (داد)
جینا : کوکی الان سر من داد زدی (لحن لوس)
-نمیبینی سرش زخمیه الآنم کل بدنش زخمی شده گم شو بیرون
جینا با چشم غزه مجلس رو ترک کرد😐
و..............


سی سی گلم @39583
دیدگاه ها (۱)

P8ویو ا.ت دیدم کوک اومد و خواستم از پله ها بیام بالا که یهو ...

P9 یهو کوک‌ با یه سینی پر از پنکیک و عسل وارد شد ( برادرانی ...

اتاق ا.ت

اتاق کوک

خونآشام من

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط