#رمان #دنیای_من
#رمان #دنیای_من
پارت سیو دوم:
پیراهنی که تخم مرغ همینطور ازش میچکید با موهایی که روش ارد نشسته بود
زدم زیر خنده
ارین_بخند بخند ادمت میکنم به مولا
دندون قروچه ای کرد و رفت توی اشپزخونه
مرض بیشعور
رفتم اتاقم
نگاهی به تاریخ کردم
و ان موقع بود که غم در وجودم جوانه زد
۷ روز دیگر روز بدبختی من است
هم مرگ
هم درد
هم رسوایی
هم سختی
هم هلاکت
ای خدا چقدر ما بدبختیم
ولی فکر کنم تجدید شم این سال و
به دلایل اینکه ما خرداد توی کما بودیم
نتونستیم امتحانا نوبت دوم مدرسمون و بدیم
هیی
حالا دیگه شهریور و باید جبران کنیم
برو بابا
فوقش یا تجدید میشیم یا میگذرونیم دیگه
چه میشه کرد
اشک از گوشه ی چشمم چکید
البته زیادی هندیش کردما
ولی خوب دلم براش تنگ میشد
جوری زدم تو کمرش که در گوشم جیغ کشید
گوشم و گرفتم
_ای ای بیشرف الهی بری که برنگردی من و بگو بخواطر تو اشک ریختم
همینطور وسط فرودگاه روبرو ارشام ارتان ارین اریا نسرین جون(مادر ارشین)و اقا محمد(پدر ارشین)برای خودم اُمُل بازی در میاوردم و جیغ جیغ میکردم
مثل اونایی که کسیشون مرده جیغ جیغ میکردم و به سرو صورتم میزدم
_همونطور برو که نادر رفت....گ*و*ز از ک*و*ن قادر رفت
با صدای خنده جمعیت فهمیدم چی گفتم
نه تو روخدا
با تعجب به دور تا دور نگاه کردم
دیدم همه دارن برام میخندن
ریلکس گفتم
_مرض بیشرفا
دیدم همینطور میخندن
ارشین که بد رو مخم بود
چرخوندمش و لگدی نثار ک*و*نش کردم
_گمشو گمشو
خندید پشتشو بهم کرد
با نسرین جون و اقا محمدم خدافزی کردم
به ارتان رسیدم
با حرص بهش گفتم
_الهی تو بری بر نگردی
ارتان خنده ای کرد
ارتان_اجی اشتب گرفتی اون ارشامه که باس بره نیاد
_بیشی ماشال(کاشونی=ببند دهنتو خودمونه😂 )
ارتان _بیشعور
_هه والا
ارتان جدی بهم نگاه کرد
ارتان_اگه تو این یه روز بدی از ما دیدی معذرت میخوام ازت حلال کن موفق باشی
_حالا نه اینکه ۲۴ ساعته پیشم بودی بدی خیلی ازتون دیدم
لبخندی زدم
_توهم موفق باشی
رفت و اون نکبت و یا همون انگل اجتماع اومد جلو
_ارشام الهی بری اونجا یکی با جوب یکیت کنه
زد زیر خنده
از ته دل نمیگفتم
تو دلم گفتم
الهی همیشه سالم باشی
نمیدونم چم شده بود
ولی احساس میکردم دلم برای ....
با صداش خفم کرد
ارشام_مراقب خودت باش
بغض کردم
البته داشتم صحنرو هندی میکردم
_اه همچنین،تو بری که برنگردی
ارشام لبخندی زد
ارشام_خدانگهدارت
_خدافزی
۲ روز پیش اخرین امتحانم و دادم و خلاص
اما چه فایده
۸ روز دیگه باس برم توی جهنم واقعی
من نمیخوام برم مدرسه
خو نمیخواام
رفتم توی اتاقم
نیم تنه ی مشکی اسپرتی پوشیدم
وشلوارک مشکیشو که تا بالای زانوم بود و پا کردم
موهام و شونه کردم
موهای کردم رنگم حالت موجی گرفته بود و خیلی قشنگ شده بود
دیروز رفتم سرشو زدم ولی تا ۳ سانت
منکه دلم نمیاد موهام و کوتاه کنم
شاید به اندازه ی دوسانت از نشیمنگاهم کوتاه تر بود
حتی تو ذهن خودمم بیشعورم
یعنی خاک
تلموی مشکیمو و برداشتم و از زیر موهام گرفتم و جلوی موهام به شکل پاپیون بستمش
رژ مشکی رنگمو بر داشتم به لبام کشیدم
لاک مشکیم و روی ناخنام کشیدم
چه قرم میام واسه خودم
رژ مشکی با پوست سفیدم تضاد جالبی پیدا کرده بود
خداشاهده مدیونید فکر کنید اعتماد به نفسم زیاده
رفتم پایین
اما نگاهم به اون دوتا بچه ی دوساله ای افتاد که دوتا متکا دستشون بود و بر سرو کله ی هم دیگه میزدن و برای هم بلانسبت خر عینهو خر جفتک پرت پیکردن
وسط پله ها وایساده بودم و به اون دونفری که شاید عقلشون خیلی کمتر از یه بچه ۱ ماهه باشه نگاه میکردم
چنان زدم زیر خنده که خونه رفت هوا
اون دوتا رو نمیشناختم
یعنی در واقع این حالتای بچه گونشون برام ناشناخته بود
اونها......
.......
نظر بدین❤
پارت سیو دوم:
پیراهنی که تخم مرغ همینطور ازش میچکید با موهایی که روش ارد نشسته بود
زدم زیر خنده
ارین_بخند بخند ادمت میکنم به مولا
دندون قروچه ای کرد و رفت توی اشپزخونه
مرض بیشعور
رفتم اتاقم
نگاهی به تاریخ کردم
و ان موقع بود که غم در وجودم جوانه زد
۷ روز دیگر روز بدبختی من است
هم مرگ
هم درد
هم رسوایی
هم سختی
هم هلاکت
ای خدا چقدر ما بدبختیم
ولی فکر کنم تجدید شم این سال و
به دلایل اینکه ما خرداد توی کما بودیم
نتونستیم امتحانا نوبت دوم مدرسمون و بدیم
هیی
حالا دیگه شهریور و باید جبران کنیم
برو بابا
فوقش یا تجدید میشیم یا میگذرونیم دیگه
چه میشه کرد
اشک از گوشه ی چشمم چکید
البته زیادی هندیش کردما
ولی خوب دلم براش تنگ میشد
جوری زدم تو کمرش که در گوشم جیغ کشید
گوشم و گرفتم
_ای ای بیشرف الهی بری که برنگردی من و بگو بخواطر تو اشک ریختم
همینطور وسط فرودگاه روبرو ارشام ارتان ارین اریا نسرین جون(مادر ارشین)و اقا محمد(پدر ارشین)برای خودم اُمُل بازی در میاوردم و جیغ جیغ میکردم
مثل اونایی که کسیشون مرده جیغ جیغ میکردم و به سرو صورتم میزدم
_همونطور برو که نادر رفت....گ*و*ز از ک*و*ن قادر رفت
با صدای خنده جمعیت فهمیدم چی گفتم
نه تو روخدا
با تعجب به دور تا دور نگاه کردم
دیدم همه دارن برام میخندن
ریلکس گفتم
_مرض بیشرفا
دیدم همینطور میخندن
ارشین که بد رو مخم بود
چرخوندمش و لگدی نثار ک*و*نش کردم
_گمشو گمشو
خندید پشتشو بهم کرد
با نسرین جون و اقا محمدم خدافزی کردم
به ارتان رسیدم
با حرص بهش گفتم
_الهی تو بری بر نگردی
ارتان خنده ای کرد
ارتان_اجی اشتب گرفتی اون ارشامه که باس بره نیاد
_بیشی ماشال(کاشونی=ببند دهنتو خودمونه😂 )
ارتان _بیشعور
_هه والا
ارتان جدی بهم نگاه کرد
ارتان_اگه تو این یه روز بدی از ما دیدی معذرت میخوام ازت حلال کن موفق باشی
_حالا نه اینکه ۲۴ ساعته پیشم بودی بدی خیلی ازتون دیدم
لبخندی زدم
_توهم موفق باشی
رفت و اون نکبت و یا همون انگل اجتماع اومد جلو
_ارشام الهی بری اونجا یکی با جوب یکیت کنه
زد زیر خنده
از ته دل نمیگفتم
تو دلم گفتم
الهی همیشه سالم باشی
نمیدونم چم شده بود
ولی احساس میکردم دلم برای ....
با صداش خفم کرد
ارشام_مراقب خودت باش
بغض کردم
البته داشتم صحنرو هندی میکردم
_اه همچنین،تو بری که برنگردی
ارشام لبخندی زد
ارشام_خدانگهدارت
_خدافزی
۲ روز پیش اخرین امتحانم و دادم و خلاص
اما چه فایده
۸ روز دیگه باس برم توی جهنم واقعی
من نمیخوام برم مدرسه
خو نمیخواام
رفتم توی اتاقم
نیم تنه ی مشکی اسپرتی پوشیدم
وشلوارک مشکیشو که تا بالای زانوم بود و پا کردم
موهام و شونه کردم
موهای کردم رنگم حالت موجی گرفته بود و خیلی قشنگ شده بود
دیروز رفتم سرشو زدم ولی تا ۳ سانت
منکه دلم نمیاد موهام و کوتاه کنم
شاید به اندازه ی دوسانت از نشیمنگاهم کوتاه تر بود
حتی تو ذهن خودمم بیشعورم
یعنی خاک
تلموی مشکیمو و برداشتم و از زیر موهام گرفتم و جلوی موهام به شکل پاپیون بستمش
رژ مشکی رنگمو بر داشتم به لبام کشیدم
لاک مشکیم و روی ناخنام کشیدم
چه قرم میام واسه خودم
رژ مشکی با پوست سفیدم تضاد جالبی پیدا کرده بود
خداشاهده مدیونید فکر کنید اعتماد به نفسم زیاده
رفتم پایین
اما نگاهم به اون دوتا بچه ی دوساله ای افتاد که دوتا متکا دستشون بود و بر سرو کله ی هم دیگه میزدن و برای هم بلانسبت خر عینهو خر جفتک پرت پیکردن
وسط پله ها وایساده بودم و به اون دونفری که شاید عقلشون خیلی کمتر از یه بچه ۱ ماهه باشه نگاه میکردم
چنان زدم زیر خنده که خونه رفت هوا
اون دوتا رو نمیشناختم
یعنی در واقع این حالتای بچه گونشون برام ناشناخته بود
اونها......
.......
نظر بدین❤
- ۸.۷k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط