شیلان

*شیلان*



هیرسا:
چند بار زنگ زدن تیشرتمو پوشیدم ورفتم در رو باز کردم یه پسر هم سن سال خودم پشت در بود
- بفرمایید
به انگلیسی گفت : ادیال هستم
اخمی کردم وگفتم : خوب کارت رو بگو
ادیال : شیلان خونه نیست
- ادرس اینجا رو از کجا آوردی
شونه بالا انداخت وگفت : علی بهم داد
عصبی نگاش کردم وگفتم : با شیلان چیکار داری
ادیال : اومدم ببینمش آیا مشکلی با این موضوع داری
بهش اشاره کردم اومد داخل ونشست به شیلان پیام داد

(ادیال اینجاست بهتره زود بیای خونه )

پیام رو فرستادم وادیال رو نگاه کردم خوشگل خوش تیپ بود خیلی هم جدی
- میشه بگی کارت با شیلان چیه
زبان روسی وانگلیسی رو باهم قاطی می کرد وسخت می فهمیدم چی میگه
ادیال : شیلان اومدم ببینم .اون می دونه شما پسر عموی اون هستید ؟؟؟
- نامزادش
اخمی کرد وگفت : شیلان نامزادی نداره
در باز شد وشیلان اومد داخل ادیال با دیدنش لبخند زد وبلند شد شیلان رو بغل کرد
داشتن به زبان روسی حرف می زدن عصبی شیلان رو نگاه کردم متوجه شد وگفت : ادیال انگلیسیش خوب نیست داره حالمو می پرسه
- اهوووممم خوشحال میشم زود ردش کنی بره
شیلان : ادیال پسر خوبیه
کنارش نشست ومشغول حرف زدن شدن با اخم شیلان رو نگاه کردم ولی اون بی تو جه می گفت ومی خندید بعد یک ساعت ادیال رضایت داد ورفت عصبی بلند شدم وگفتم : این پسره اینجا چیکار می کنه ؟؟؟!!!!
دیدگاه ها (۴)

*شیلان*هیرسا:شیلان متعجب نگام کرد وگفت : چرادعصبانی میشی دای...

*شیلان*شیلان: ناراحت وچشم به راه هیرسا نشسته بودم ساعت سه شب...

*شیلان*شیلان: فکر کنم حرفم بهش برخورد سکوت کرد بعد سرشو آورد...

*شیلان*شیلان : میز شام رو چیدم ورفتم پشت سر هیرسا که داشت پی...

ادامه پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط