مروارید آبی
مروارید آبی²
Part ¹¹
ویو لانا
که بعد از چند بوق جواب داد
♤ بله؟
+ (مکث بغض) سلام
♤سلام شما؟
+ ببخشید میشه گوشی و بدید به اقای پارک؟ (بغض)
♤ چند لحظه
ویو لانا
صدای یوجین بود... وقتی صداش و شنیدم از خوشحالی و ذوق بغضم گرفت باورم نمیشد که تونستم باهاشون یه ارتباطی برقرار کنم
#الو؟
+ سلامم (بغض)
#سلام شما؟
+ای کره بز دیگه من و نیمشناسی؟ لانام (خنده خوشحال)
#لانااااااا (داد) توییی؟(تعجب)
+آروممم (خوشحال) گوشم کر شد بچه
اره خودمم چطوری تو؟
# وای لانا (خوشحال) باورم نمیشهههه (بچه در پوست خودش نمیگنجه😔💅)
+(خنده) جیمین حتما باید ببینمت
# حتماااا الان پاشو بیا عمارت ادرس و برات میفرستم
+نه نه جیمین گوش کن
میخوام باهات صحبت کنم شام وقتت خالیه؟
# پر هم باشه بخاطر شما خالی میکنم (خنده) اره خوبه پس شام میبینمت فقط کدوم رستوران؟
+میفرستم ادرس و برات
#باشه پس میبینمت
+همچنین عا راستی یوجین هم میتونی بیار
#باشه ببینم چی میشه
+افرین هیونگ
#هوممم پس میبینمت ساعت هشت رستوران
+فعلاا
#خدافظظ
ویو لانا
بعد صحبت کردن با جیمین خیلی خوشحال بودم که خبری ازش گرفتم به ساعت نگاه کردم.. ساعت شیش بود و قرار ساعت تو اینترنت زدم و یه ادرس رستورانی که نزدیک هتل بود و پیدا کردم ادرس و برای جیمین فرستادم و اونم سین زد
رفتم حموم و یه حموم نیم مینی گرفتم و با حوله اومدم بیرون لباسم و از تو چمدون دراوردم و پوشیدمش(عکسش و میزارم)
رفتم اتاق لوگان خواب بود بیدارش کردم تا حاضر شه به اجوما هم گفتم شام و درست نکنه بعد از اینکه مطمئن شدم لوگان بیدار شد دوباره رفتم اتاق و یع ارایش لایت کردم ساعت و نگاه کردم ساعت هفت و نیم بود
گوشیم و سوئیچ ماشین و ورداشتم و به طرف اتاق لوگان رفتم و بدون در زدن وارد اتاقش شدم
=مامان دوبارههههه(کشیده)
+ادم واسه کسی که اونجاشو دیده ایفاده نمیاد مخصوصا مادرت که شیش ماه فقط پوشک تو عوض کرده
(بچه ها خودتون بگیرید دیگه کجا منظورش بود😔💅 )
= پس اگه اینجوریه شما چرا جلوی بابا لباس میپوشیدی؟ تونم که دیده دیگه مخصوصا شوهر (مرموزانه)
+(سکوت) هیس شو اماده ای؟
=من همیشه اماده ام
+پس بزن بریم که دیرمون داره میشه
=اوک
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
Part ¹¹
ویو لانا
که بعد از چند بوق جواب داد
♤ بله؟
+ (مکث بغض) سلام
♤سلام شما؟
+ ببخشید میشه گوشی و بدید به اقای پارک؟ (بغض)
♤ چند لحظه
ویو لانا
صدای یوجین بود... وقتی صداش و شنیدم از خوشحالی و ذوق بغضم گرفت باورم نمیشد که تونستم باهاشون یه ارتباطی برقرار کنم
#الو؟
+ سلامم (بغض)
#سلام شما؟
+ای کره بز دیگه من و نیمشناسی؟ لانام (خنده خوشحال)
#لانااااااا (داد) توییی؟(تعجب)
+آروممم (خوشحال) گوشم کر شد بچه
اره خودمم چطوری تو؟
# وای لانا (خوشحال) باورم نمیشهههه (بچه در پوست خودش نمیگنجه😔💅)
+(خنده) جیمین حتما باید ببینمت
# حتماااا الان پاشو بیا عمارت ادرس و برات میفرستم
+نه نه جیمین گوش کن
میخوام باهات صحبت کنم شام وقتت خالیه؟
# پر هم باشه بخاطر شما خالی میکنم (خنده) اره خوبه پس شام میبینمت فقط کدوم رستوران؟
+میفرستم ادرس و برات
#باشه پس میبینمت
+همچنین عا راستی یوجین هم میتونی بیار
#باشه ببینم چی میشه
+افرین هیونگ
#هوممم پس میبینمت ساعت هشت رستوران
+فعلاا
#خدافظظ
ویو لانا
بعد صحبت کردن با جیمین خیلی خوشحال بودم که خبری ازش گرفتم به ساعت نگاه کردم.. ساعت شیش بود و قرار ساعت تو اینترنت زدم و یه ادرس رستورانی که نزدیک هتل بود و پیدا کردم ادرس و برای جیمین فرستادم و اونم سین زد
رفتم حموم و یه حموم نیم مینی گرفتم و با حوله اومدم بیرون لباسم و از تو چمدون دراوردم و پوشیدمش(عکسش و میزارم)
رفتم اتاق لوگان خواب بود بیدارش کردم تا حاضر شه به اجوما هم گفتم شام و درست نکنه بعد از اینکه مطمئن شدم لوگان بیدار شد دوباره رفتم اتاق و یع ارایش لایت کردم ساعت و نگاه کردم ساعت هفت و نیم بود
گوشیم و سوئیچ ماشین و ورداشتم و به طرف اتاق لوگان رفتم و بدون در زدن وارد اتاقش شدم
=مامان دوبارههههه(کشیده)
+ادم واسه کسی که اونجاشو دیده ایفاده نمیاد مخصوصا مادرت که شیش ماه فقط پوشک تو عوض کرده
(بچه ها خودتون بگیرید دیگه کجا منظورش بود😔💅 )
= پس اگه اینجوریه شما چرا جلوی بابا لباس میپوشیدی؟ تونم که دیده دیگه مخصوصا شوهر (مرموزانه)
+(سکوت) هیس شو اماده ای؟
=من همیشه اماده ام
+پس بزن بریم که دیرمون داره میشه
=اوک
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
- ۶.۲k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط