مروارید آبی
مروارید آبی²
Part¹⁰
= مامان کجایی؟
+چیشده؟
=خیلی صدات کردم جواب ندادی
+آها ببخشید... خب چیشده؟
= هتل بریم دیگه؟
+هتل چرا؟ میریم عمارت پدرم
=عمارت پدرتون؟
+ اره عمارت پدرم
ویو لوگان
یه تاکسی گرفتم مامان هم ادرس عمارت پدر بزرگ و داد به راننده
تقریبا نیم ساعتی میشد که سوار ماشین شده بودیم و از شهر داشتیم دور میشدیم
=مامان داریم درست میریم
+درسته درسته
علامت راننده&
& میتونم بپرسم چند ساله از کره رفتید؟
+ بیست ساله (سرد)
& یه عمر از اینجا دور بودید ولی بازم راه و میشناسید
+اره (سرد)
ویو لانا
تو ماشین بعد سوال پرسیدن های مرده همه جا دیگه سکوت بود از هیچکدوممون حرفی زده نمیشد تا اینکه رسیدیم به عمارت پدرم..
پول و حساب کردیم و زنگ عمارت و زدیم
به دختر اجوما که زنگ زده بودم صبح گفتم باد عمارت و مرتب کنه پس از تمیز بودن خیالم راحت بود
بعد از باز کردن در عمارت وارد عمارت شدیم...
از حیاط داشتیم رد میشدیم که به سمت عمارت بریم که دیگه متوجه حضور لوگان پشت سرم نشدم
برگشتم که دیدم وایساده بود
+لوگان چیشده؟
=اینجا چرا اینقدر خوشگله؟
+شاید بخاطر این باشه که مادرم نوش سلیقه بوده هوم؟
= حتما اینجوری بوده
+خب حالا بیا بریم داخل عمارت هوا سرده
=بریم
ویو لوگان
وارد عمارت که شدیم یه پیر زن که مامانم بهش گفت اجوما با سرعت اومد و مامانم بغل کرد به من نزدیک شد ولی خداروشکر بغلم نکرد فقط دست داد معلوم بود خانم سیاست مداری بود
بعد از اینکه مامانماهارو با هم معرفی کرد اجوما لبخندی زد که دخترشم از بیرون اومد خونه
؟.. سلام خانم خوش اومدید (لبخند)
+ سلام عزیزم ممنون (لبخند)
علامت اجوما♡
♡ خانم اتاقتون و مرتب کردم برید و استراحت کنید تا شام
+باشه اجوما ممنون
=ممنون
ویو لانا
با لوگان رفتیم بالا و من به لوگان اتاق شو نشون دادم تا به استراحتی کنه منم سریع شماره جیمین و گرفتم و بعد از چند بوق...
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
Part¹⁰
= مامان کجایی؟
+چیشده؟
=خیلی صدات کردم جواب ندادی
+آها ببخشید... خب چیشده؟
= هتل بریم دیگه؟
+هتل چرا؟ میریم عمارت پدرم
=عمارت پدرتون؟
+ اره عمارت پدرم
ویو لوگان
یه تاکسی گرفتم مامان هم ادرس عمارت پدر بزرگ و داد به راننده
تقریبا نیم ساعتی میشد که سوار ماشین شده بودیم و از شهر داشتیم دور میشدیم
=مامان داریم درست میریم
+درسته درسته
علامت راننده&
& میتونم بپرسم چند ساله از کره رفتید؟
+ بیست ساله (سرد)
& یه عمر از اینجا دور بودید ولی بازم راه و میشناسید
+اره (سرد)
ویو لانا
تو ماشین بعد سوال پرسیدن های مرده همه جا دیگه سکوت بود از هیچکدوممون حرفی زده نمیشد تا اینکه رسیدیم به عمارت پدرم..
پول و حساب کردیم و زنگ عمارت و زدیم
به دختر اجوما که زنگ زده بودم صبح گفتم باد عمارت و مرتب کنه پس از تمیز بودن خیالم راحت بود
بعد از باز کردن در عمارت وارد عمارت شدیم...
از حیاط داشتیم رد میشدیم که به سمت عمارت بریم که دیگه متوجه حضور لوگان پشت سرم نشدم
برگشتم که دیدم وایساده بود
+لوگان چیشده؟
=اینجا چرا اینقدر خوشگله؟
+شاید بخاطر این باشه که مادرم نوش سلیقه بوده هوم؟
= حتما اینجوری بوده
+خب حالا بیا بریم داخل عمارت هوا سرده
=بریم
ویو لوگان
وارد عمارت که شدیم یه پیر زن که مامانم بهش گفت اجوما با سرعت اومد و مامانم بغل کرد به من نزدیک شد ولی خداروشکر بغلم نکرد فقط دست داد معلوم بود خانم سیاست مداری بود
بعد از اینکه مامانماهارو با هم معرفی کرد اجوما لبخندی زد که دخترشم از بیرون اومد خونه
؟.. سلام خانم خوش اومدید (لبخند)
+ سلام عزیزم ممنون (لبخند)
علامت اجوما♡
♡ خانم اتاقتون و مرتب کردم برید و استراحت کنید تا شام
+باشه اجوما ممنون
=ممنون
ویو لانا
با لوگان رفتیم بالا و من به لوگان اتاق شو نشون دادم تا به استراحتی کنه منم سریع شماره جیمین و گرفتم و بعد از چند بوق...
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
- ۶.۵k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط