{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P2

P2
۱ ماه بعد هاگوارتز کلاس معجون ها :
لارا ویو : وارد کلاس شدیم . پشت دیگ معجون هامون ایستادیم .
لورنزو : لارا اون جا رو
و به هری اشاره کرد .
لارا : ولی ریگولوس چی میشه . من ، آخه ، اون اونجا بود . تو چه حسی داشتی وقتی ارباب گفت ریتا باید با ویزلی باشه .
لورنزو : حس مزخرف ریگولوس هم حالش بد بود . ولی پای جون اون در میونه لارا . ریگولوس دوست منه نمیتونم .
لارا : حاضری ریتا با ویزلی باشه .
لورنزو : نه معلومه که نه ، لارا ولی تموم میشه مگه نه یعنی خب بعد عملیات .
لارا : خیلی هم به دلت صابون نزن . فک کنم ریتا جونتو از دست دادی .
ریگولوس رو دیدم که به سمتمون اومد .
ریگولوس : لارای من
لارا : سلام
ریگولوس : سلام خانم خوشگله .
خندیدم . موهامو پشت گوشم زد .
اسنیپ : خب بچه ها یه سوال دیگه ام برای اولین معجون به گروه های ۲ نفره تقسیم بشید .
ریگولوس دستمو گرفت . پشت یه دیگ رفتیم . بهش لبخند زدم اما اونقدری باهوش بودم که بفهمم چی تو ذهن اسنیپ میگذره .
منو ریگولوس و لورنزو و ریتا هم گروهی شدن .
اسنیپ : دوشیزه بلک
ریتا : پرفسور
اسنیپ : جاتونو با آقای لانگ باتم عوض کنید .
ریتا به لورنزو و بعد به رون نگاه کرد .
ریتا : بله پرفسور
دستشو ای دست لورنزو بیرون آورد . دست برادرم هنوز روی هوا بود . نویل به سمت لورنزو اومد .
اسنیپ : و دوشیزه برکشایر ، دوشیره گرنجر جاتو نو عوض کنید .
به ریگولوس نگاه نمیکردم . نمیخواست چشمای طوسی اش که پر از اشک شده بودنو ببینم و اینو میدونستم . وستشو فشار دادم و جدا شدم . به سمت میز نزدیک هری رفتم .
هری : سلام لارا
لارا : سلام
هری : امم من از معجون ها خوشم نمیاد تو چطور ؟
نمیخواستم باهاش ارتباط برقرار کنم .
لارا : من دوستش دارم .
آخ هاش تو هم رفت ولی ادامه داد .
هری : خب نظرت راجع به کوییدیچ چیه .
یکی دیگه از مواد رو اذافه کردم .
واییی خداا از این یکی بدم میاد
لارا : خب نمیدونم بدم نمیاد حوصله دیدنشو ندارم کتاب خوندن رو ترجیح می‌دهم .
موارد رو هم زدم . با لبخند گفت .
هری : تو خب مثل هرماینی ای . اون همه چیو میدونه .
نگاهم به ریگولوس خورد بهم زل زده بود ولی بعدش نگاهشو دزدید .
لارا : نه . نیستم . من یه احمق نیستم که خودشو تو کتاباش گم میکنه . یه گند زاده ی احمق نیستم .
شونه اش رو بالا انداخت و ادامه داد .
هری : فک میکردم دختر خوبی هستی خیلی نژاد پرستی . (ریتم داره هاا)
لارا : خب شاید چون اصیل تر از این حرف ها ام
هری : در هر صورت زیبایی .
لبخندی زدم . اون می‌فهمید اجباریه مگه نه ؟ ولی اونم بهم لبخند زد . مرحله اول مخ زنی با موفقیت به اتمام رسید .
پارت بعد : ۱۴ تا لایک .
رمان متیو رو هم ناموسا لایک کنید ۴ تا مونده 😁
دیدگاه ها (۰)

P9جولیا : استلا بگووواستلا : ول کن اصلا چیز مهمی نیست جولیا ...

حمایت شه https://wisgoon.com/kellyriddlenott

یک خری گزارش کرد داداش این چیزی داشت 🤣😂P1با صدای ساعتم بیدار...

چجوری باهم شیطونی میکنین تام : شیطونی فقط +18 😈متیو : ا.ت :...

جادوگر کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط