{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P3

P3
در اتاقم زده شد . کتاب معجونهارو بستم و به سمت در رفتم .
لارا : ریگییی
ریگولوس : سلام خانوم کوچولو .
لارا : بیا تو .
وارد شد
ریگولوس : چطوری خوشگله .
نشست رو تخت منم تو بغلش رفتم . آروم همو نوازش کردیم و خوابیدیم کنار هم لباش روی لبام نشست که در اتاق زده شد .
لارا : کیه ؟
بلند شدم و به سمت در رفتم درو باز کردم و با هری مواجه شدم . فقط کلش . اون شنل نامرئی داشت !
هری : یواشکی اومدم ام بیام تو .
لارا : چرا باید بیای ?
هری : خب از بعد امروز
لارا : اشتباه فکر کردی .
ابرو هاشو بالا داد و با من من گفت
هری : اوه باشه پس خداحافظ فقط فردا میای باهم بریم کلبه ی هاگرید
لارا : و چرا باید بیام کلبه ی سرایدار
هری : هاگرید دوست خوب منه ولی چون تو میگی ام دریاچه
یاد حرف های لوییزا افتادم و بعد چهره لورنزو و ریگولوس از روی اجبار سرمو تکون دادم . لبخندی زد و رفت .
ریگولوس : پاتر بود .
به سمتش رفتم و بغلش کردم .
لارا : این کارو برای خودمون انجام می‌دهم خب بعدش تموم میشه . راحت میشیم فقط حسودی نکن .
سرشو تکون داد بوسیدمش و دراز کشیدیم ...
فردا بعد کلاسا :
دست ریگولوس رو گرفتم و افتادم تو بغلش
ریتا : وایی انزو خیلی خوب بود .
رون : ریتا
ریتا سرشو برگردونو و لورنزو هوف کلافه ای کرد .
رون : امم منو هری یعنی ام لارا می‌خواهد با هری بره دریاچه تو میای با من و تو با یعنی هرماینی هم
ریتا کلافه ادامه داد : آره میایم باهم منو لارا فقط کی ؟
هری : الان
برگشت مو پشت سرم دیدمش .
بلند شدم . ریگولوس هم بلند شد و بغلم کرد د بلند گفت : دوستت دارم دختر کوچولوی من
اخم کردم و لبخندی زدم و با ریتا به سمت دریاچه رفتیم .
شب تو اتاق لارا :
لارا : ریگولوس بس کن
ریگولوس : چیو اون احمق گفت یا دوست صمیمیم بمیره یا از عشقم دست بکشم
لارا : تموم میشه همچی بخشیده میشه خودتو اذیت نکن به خاطر من
ریگولوس : دوست داری مجبورم کنن با گرینجر باشم
لارا : این حرفو نزن
ریگولوس : چرا میزنم
لارا : بس کن
داد زدم هردومون ترسیدیم . در اتاق رو کوبید و رفت . لوییزا یه احمقه . پشت میزم نشستم و شروع کردم به نوشتن
[[ دومین نامه روز دوم
سلام ارباب هری پاتر امروز بامن به دریاچه اومد ... ]]
دیدگاه ها (۰)

P12تام : خب اینارو حل کنید .و بشکنی زد و ساعت شنی رو چرخوند ...

به دلیلی درخواست عده ای امروز گذاشتم((کامنت های پارت قبل ))P...

P2۱ ماه بعد هاگوارتز کلاس معجون ها : لارا ویو : وارد کلاس شد...

یک خری گزارش کرد داداش این چیزی داشت 🤣😂P1با صدای ساعتم بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط