{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بار رفتم دست کشیدم رو آفتابه ازش یه غول اومد بیرون بهم

یه بار رفتم دست کشیدم رو آفتابه ازش یه غول اومد بیرون بهم گفت: «یه آرزو کن».
گفتم: «یه خونه میخوام».
گفت: «خب من اگه خونه داشتم، توی آفتابه می‌خوابیدم؟!»
خیلی منطقی بود لامصب... اصن یه وضی!
دیدگاه ها (۱)

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

.

یه کسایی.........!

!!!

فصل ۲ پارت ۱علامت جیهوپ *علامت سوجین _علامت جونگ کوک × ( شخص...

رمان عشق مافیا پارت 7از زبان ا/تگفتم : واووو تو آشپزی هم میک...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

ارت بلاک بودنم سخته ها (یا خدا چقدر صورتی شده)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8 قوانینی هست که باید ...

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به ...

خواستی♡part: 10ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط