{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احساس می کنم

احساس می کنم
در سینه ام
قلب یک پیر مرد
هفتاد ساله می تپد
هر دمی که فرو می برم
بوسه ایست بر لبان مرگ
و هر بازدمی که بر می آورم
حسرتی ست بر عمق جان
آه ای آنکه دوریت
پایان تلخ یک تراژدی
به نام زندگی ست ...
دیدگاه ها (۱)

از آتش دل شمع طرب را مانم وز شعله آه سوز تب را مانم دور از...

از آتش دل شمع طرب را مانم وز شعله آه سوز تب را مانم دور از...

دوستت دارم را تایپ کردیدیک جمله شد دو کلمه ، نُه حرف و یک دن...

رفتن داریم تا رفتن گاهی کسی با دلش می رود گاهی هم با پایش یک...

پرواز قاصدک

پارت ۶۰:پایان به یادماندنی(Rose)۱۳ سال بعد. ۲۶ ام مه سال ۲۰۱...

#ددی_من | قسمت سوم: سایه‌های تاریکلیا با سرعت از راهروها رد ...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

پارت ۵۶:تقاص بی پایان(سولار)دست هام می لرزید و توان کنترلش ر...

The Joke That Broke Us

پیوند خون و اختیارپارت ۱۰ | بازگشت سایه‌ی مردهتصویر روی صفحه...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هشتم: بازیِ دو رویِ پرده 🎭[دیدگاه ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط