{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمله سنگینه ها!!!

جمله سنگینه ها!!!
.
.
.
.
.
.
.
نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد،نانوا به او گفت:چرا اینقدر نگرانی؟گفت:گوسفندانم را رها کرده‌ام و آمده‌ام نان بخرم،می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند!
نانوا گفت:چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟گفت:سپرده‌ام،اما او خدای "گرگها" هم هست!..!
دیدگاه ها (۱)

مشکلات اقتصادی تو خونه ی خیلیا موج میزنه... ....ولی تو خونه ...

کنید یا به موسیقی گوش دهید. چند وقتی است به همراه شریک زندگی...

ﯾﻪ دختره ﺑﺎ ﻧﺎﻣﺰﺩﺵ ﻣﯿﺮﻩ ﭘﺎﺭﮎ . ﺭﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ : ﻋﺰﯾﺰﻡﺍﮔﻪ ...

خواهر شوهر چیست؟؟؟هیچی نیست! الکی گنده اش کردن، یه موجود گوش...

نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این ‌پا و آن ‌پا می‌کرد....نان...

نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این ‌پا و آن ‌پا می‌کرد....نان...

نانوایی شلوغ بود و چوپان، مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد،نانوا ب...

نانوایی شلوغ بود و چوپان مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد.نانوا به...

جمله سنگینه ها!!!.......نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این‌پا...

نانوايي شلوغ بود و چوپان مدام اين پا و آن پا ميكردنانوا به ا...

نانوایی شلوغ بود و چوپان مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد.نانوا به...

جمله سنگینه ها!!!.......نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این‌پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط