مافیای من
مافیای من
Part 3
(پرش زمانی به شب)
ویو یجی
داشتم توی آینه به خودم نگاه میکردم که آجوما در زد و اومد داخل
آجوما: خانوم مهمونا اومدن
×آجوما چطور شدم( با لحنی ناراحت و بغض آلود)
آجوما: زیبا شدین خانم فقط گریه نکنید اون چشمای خوشگلتون رو خراب نکنین اگه آقا بزرگ بفهمن گریه کردین عصبانی میشن
×باشه حتی بخاطر شما هم که شده گریه نمیکنم
آجوما: خوشحالم که به حرفم گوش کردین حالا بریم پایین استقبال مهمونا؟
×بریم
ویو لینو
با پدر بزرگ و عمه بزرگه ام و پدر و مادرم اومدیم خواستگاری دختری که تاحالا اصلا ندیدمش...
باورم نمیشه از این بهتر نمیشه همینطور تو خیالات خودم غرق بودم که با صدای پدر بزرگم به خودم اومدم
(پدر بزرگ لینو: پ.ب.ل): وقتی از ماشین پیاده شدیم پشت دست اقای هوانگ ته سو رو میبوسی فهمیدی پسرم؟
_بله پدر بزرگ
پ.ب.ل: و در ضمن اینو یادم رفت بهت بگم که یجی ازت 6 سال کوچیک تره
_چی؟ یعنی چی که از من 6سال کوچیکتره؟(با صدایی تقریبا بلند؟)
پ.ل: پسرم آروم باش
_پدر تو الان جدی هستی که میگی آروم باشم؟ هه باورم نمیشه اون از اون که دختره رو نه دیدم و نه میشناسم و اینم از این که 6 سال ازم کوچیکتره واقعا بهتر از این وصلت چیز دیگه ای نیست(با حالت تمسخر آمیز)
پ.ب.ل: چطور جرعت میکنی اینجوری حرف بزنی؟
راننده: آقا نمیخواین پیاده شین؟
Part 3
(پرش زمانی به شب)
ویو یجی
داشتم توی آینه به خودم نگاه میکردم که آجوما در زد و اومد داخل
آجوما: خانوم مهمونا اومدن
×آجوما چطور شدم( با لحنی ناراحت و بغض آلود)
آجوما: زیبا شدین خانم فقط گریه نکنید اون چشمای خوشگلتون رو خراب نکنین اگه آقا بزرگ بفهمن گریه کردین عصبانی میشن
×باشه حتی بخاطر شما هم که شده گریه نمیکنم
آجوما: خوشحالم که به حرفم گوش کردین حالا بریم پایین استقبال مهمونا؟
×بریم
ویو لینو
با پدر بزرگ و عمه بزرگه ام و پدر و مادرم اومدیم خواستگاری دختری که تاحالا اصلا ندیدمش...
باورم نمیشه از این بهتر نمیشه همینطور تو خیالات خودم غرق بودم که با صدای پدر بزرگم به خودم اومدم
(پدر بزرگ لینو: پ.ب.ل): وقتی از ماشین پیاده شدیم پشت دست اقای هوانگ ته سو رو میبوسی فهمیدی پسرم؟
_بله پدر بزرگ
پ.ب.ل: و در ضمن اینو یادم رفت بهت بگم که یجی ازت 6 سال کوچیک تره
_چی؟ یعنی چی که از من 6سال کوچیکتره؟(با صدایی تقریبا بلند؟)
پ.ل: پسرم آروم باش
_پدر تو الان جدی هستی که میگی آروم باشم؟ هه باورم نمیشه اون از اون که دختره رو نه دیدم و نه میشناسم و اینم از این که 6 سال ازم کوچیکتره واقعا بهتر از این وصلت چیز دیگه ای نیست(با حالت تمسخر آمیز)
پ.ب.ل: چطور جرعت میکنی اینجوری حرف بزنی؟
راننده: آقا نمیخواین پیاده شین؟
- ۴.۹k
- ۱۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط