{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبلا می‌توانستم دختری بی‌ فکر و بی‌ خیال و آسوده باشم. چو

قبلا می‌توانستم دختری بی‌ فکر و بی‌ خیال و آسوده باشم. چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم. ولی حالا. تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت. هر وقت که تو از من دور باشی به همه‌ ی اتومبیل‌ هایی فکر می‌‌کنم که ممکن است تو را زیر بگیرند. یا همه‌ ی تخته‌ های اعلامیه‌ای که ممکن است روی سرت بیفتد! و یا همه‌ی میکروب‌های وحشتناکی که ممکن است بخوری. آرامش خیالم تا ابد از بین رفته است!

بابا لنگ دراز - جین وبستر
دیدگاه ها (۰)

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

پارت: 3 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*نگاهم رو از دست دراز شده‌اش...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط