{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همان که رفت و نیامد از او خبر حتی

همان که رفت و نیامد از او خبر حتی
تمام زندگی ام بود و بیشتر حتی
به استخاره گرفتن مگیر خرده به من
که دلخوشم به دعاهای بی اثر حتی
چگونه رفت و هراسی نداشت از آهم؟
فقط نه آه، که از این دو چشم تر حتی
نه این که زخم زدن کار دشمن است فقط
که چوب می خورم از دسته ی تبر حتی
اگر چه بار دَهَم، دوستم نخواهد داشت
به قدر برگ درختان بی ثمر حتی
هوای عشق به سر دارم و نمی آید چرا
دیدگاه ها (۴۶)

نگاهت میکنم اما نگاهم را نمی خوانی تورا قرآن ، نگیر از من تم...

مثل شراب کهنه ی انگور هستیبا من ولی لج می کنی مغرور هستیبا ا...

به قصه ای که به مغزم چپانده ای برگردبه هرچه بودی و هستی و ما...

بازهم امدم همانجایی که شعرهایم تازگی داشت درخت عشق همدم ساله...

شیپ ساسوکه و ناروتو

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

دوباره کار دستم می دهد این بی قراریهاخدایا! خسته ام از بغضها...

دوباره کار دستم می دهد این بی قراریهاخدایا! خسته ام از بغضها...

جای پای شیطاندر دل درختزارهای انبوه کاج در «ایندین لند» آمری...

کاش به جای همه ی کسانی که دل تنگم می شدند هوای نبودنم تو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط