{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل شراب کهنه ی انگور هستی

مثل شراب کهنه ی انگور هستی
با من ولی لج می کنی مغرور هستی
با این که تعریفی ندارد حال و روزم
اما برای دلبری مامور هستی؟!
بچه که بودم مادرم هر روز می گفت
عشقت اگر از در بیاید کور هستی
بیچاره مادر وصله ها را جور می کرد
می گفت تو در دامنم ناجور هستی!
من حسرت افتاده از چشم تو اما
تو ماهی افتاده توی تور هستی
این شانه ها بغض تو را هم می تکانند
سر می گذاری رویشان مجبور هستی
گاهی بیا نزدیکتر نزدیک ....نزدیک..
وقتی در آغوشم نباشی دور هستی
دیدگاه ها (۷)

چیزی درتو مرابه جاهایی میبردکه هرگز نرفته امبه سلام اوّلین گ...

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشماگر بی انتها هم نیستم بی...

نگاهت میکنم اما نگاهم را نمی خوانی تورا قرآن ، نگیر از من تم...

همان که رفت و نیامد از او خبر حتیتمام زندگی ام بود و بیشتر ح...

بازی با آتیش

dark life = 24

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

خنده ی ممنوعه.

مثل شراب کهنه ی انگور هستیبا من ولی لج می کنی مغرور هستیبا ا...

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...

طاقت ندارم از نگاهت دور باشمیا پیش هم باشیم و من مجبور باشم ...

طاقت ندارم از نگاهت دور باشمیا پیش هم باشیم و من مجبور باشمب...

شادی: طاقت ندارم از نگاهت دور باشمیا پیش هم باشیم و من مجبور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط