Our dark romance

Our dark romance
Part 1

کوک
آخرین گلوله هم به مغزش زدم و صداش همه جا اکو شد
کوک: اینجا تمیز کنید..یک لکه هم نباید ببینم!

کوک

از پله های عمارت بالا رفتم و لحظه ای وایستادم و رومو به بادیگارد ها کردم.. همه به اون مردی که بهش شلیک کرده بودم زل زده بودند.." این مردی که جسدشو میبینید قابل اعتمادترین بادیگاردم بود که معلوم شد جاسوسه..هرکس از اعتماد و لطف من سو استفاده کنه همین بلا سرش میاد!
*ادامه پله ها رو بالا رفتن*
وقتی به اتاق مشترک خودم و ا/ت رسیدم دیدم که ا/ت با یک حوله نیمه و یکی هم برای بستن موهاش استفاده کرده.. از قطرات آب رو پوستش میشد تشخیص داد که تازه از حموم دراومده جلوی آینه تخت ایستاده..رفتم جلوتر و دستمو دور کمرش حلقه کردم و از پشت به خودم چسبوندمش


کوک: منتظر من نشدی پرنسس *نفس داغمو به گردنش بازدم کردم*
ا/ت: متاسفانه روش های سکسیت رو من جواب نمیده مستر جئون
کوک: که اینطور..*به طرف خودم چرخوندمش*..پس چرا دلبری میکنی؟
ا/ت: من دلبری نمیکنم مغز تو خرابه
کوک:*قهقه* حیف که داریم میریم بیرون.. وگرنه همینجا به فاکت میدادم*مسیرمان به سمت حموم هدایت کردم*

ا/ت

یک پیراهن مشکی مجلسی پوشیدم و عطرمو زدم..بعد ده دقیقه که با درست کردن موهام سرگرم بودم کوک از حموم اومد و یک حوله دور کمرش بسته بود و سرگرم خشک کردم موهاش بود..بدن سفید..موهای مشکی..نمیتونستم نگاهش نکنم

کوک: ا/ت؟.. حواست کجاست؟ *پوزخند*
ا/ت: هیچ جا..
کوک: عزیزم ما باید بریم مهمونی..*پوزخند*
ا/ت: بدو لباساتو بپوش و حرف مفت نزن
کوک:*خنده*
ا/ت: تو سالن منتظرتم..سالن رو از خون تمیز کردن؟!
کوک: آره خیالت راحت
دیدگاه ها (۲)

Our dark romance Part 2ا/تروی کاناپه نشسته بودم و تو اینستا ...

Our dark romance Part 3کوک: چرا کسی نیومده؟!..*چک کردن ساعت*...

Deadly love last Part *دوساعت بعد*ا/تهوا کم کم داشت تاریک می...

Deadly love Part 7گارسون: بفرمایید *غذا و نوشیدنی ها رو گذاش...

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط