Our dark romance

Our dark romance
Part 2

ا/ت

روی کاناپه نشسته بودم و تو اینستا می‌چرخیدم یهو با صدای بمبی از جام پریدم برگشتم دیدم کوک با گوشی بالا سرم بود و به ری اکشنم می‌خندید

ا/ت: خیلییی گاویی.. ترسیدم بیشعور *از گوشیش بود*
کوک:ببخشید بخشید *خنده*..بیا بریم
ا/ت:*کیفمو انداختم رو دوشم و بدون این‌که چیزی بگم جلوی ماشین قرار گرفتم..بادیگارد برام در رو باز کرد و من نشستم و رفت همینکارو کرد بعد از اینکه ماشین استارت خورد علامت دادن در هارو باز کنن و راه افتادیم *تو یک رستورانی قرار خانوادگی_کاری داریم *فقط خانواده کوک* ..کوک فقط دستش رو رونم بود و هرازگاهی فشار میداد.. و با لبه‌ پیراهنم بازی میکرد و دستشو جابه جا میکرد*.. دیگه خیلی راحتی!
کوک: معلومه.. خوشگل کردی که چی..من لذت ببرم!
ا/ت:*پوزخند و چشم چرخوندن*

کوک

بلاخره رسیدیم به یک رستوران مجلل که پاتوق خانوادگی ماست..ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم.. ا/ت که ما اولین خانواده هستیم که رسیدیم ..نگاهی به ماشین ها انداختم دیدم راست میگه..از خانواده ما فقط ماشین ما تو پارکینگ بود..پیاده شدیم و وارد رستوران شدیم

کوک:* روبه گارسون* ببخشید ما این رزرو کرده بودیم..
گارسون: *چک کردن دفتر رزرو ها* به نام؟!
کوک: جئون!
گارسون: آها..بله شما اولین خانواده هستید..بفرمایید راهنمایی تون کنم
ا/ت: مارو به یک راهرو راهنمایی کرد که به یک سالن بزرگ با یک میز بزرگ می‌رسید..گارسون رفت و ما رو صندلی هامون کنار هم نشستیم
دیدگاه ها (۰)

Our dark romance Part 3کوک: چرا کسی نیومده؟!..*چک کردن ساعت*...

Our dark romance Part 4*ساعت 6*ا/تبرگشتیم عمارت و من از شدت ...

Our dark romancePart 1کوکآخرین گلوله هم به مغزش زدم و صداش ه...

Deadly love last Part *دوساعت بعد*ا/تهوا کم کم داشت تاریک می...

Childhood love Part۲ا/ت: *گونه هام قرمز شد* من؟کوک: آره..مگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط