{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Our dark romance

Our dark romance
Part 3
کوک: چرا کسی نیومده؟!..*چک کردن ساعت*
ا/ت: ما زود اومدیم دیگه..ده دقیقه مونده به ساعت قرا..*در باز شد و دختر عمه کوک لورا با همسرش جونگمین با گارسونه اومدن تو *جونگ‌کوکاز اون دوتا بدش میاد*..پشت سرشونم برادر کوک جونگ هیون با پدر و مادر جونگ کوک از راه رسیدن و بلند شدیم و احوال پرسی کردیم و بعد اون پدر بزرگ و مادر بزرگ کوک و پسر عمو و دختر عمو دیگه که باهم ازدواج کردن رسیدن *جونگ هیونجین و جینا که چهار ماهه حامله اس و بچه پسره..میخوان اسمشو بزارن جونگ لی* بلاخره سر سفره نشستیم

م/ک:*احوال پرسی کردن با ا/ت*
کوک:*حرف زدن با پدر و برادرش*
جینا و هیونجین و لورا و هیونجین هم باهم حرف میزدن*
پ.ب/ک: چند ضربه آروم تا همه ساکت بشن و زنگ رو زد تا گارسون بیاد*

راوی
سفارش هارو دادیم و گارسون رفت
لورا و جینا و هیونجین و جونگ کوک و هیون مدیر عامل هرکدوم از شرکت های پدربزرگ هستند..به هرکدوم نکته هایی گفت و باهم شروع کردن به بحث کردن راجب باند و شرکت که کم کم همه وارد بحث ها شدن ولی بحث تموم شد و همه به نتیجه دلخواه شون رسید و غذا ها کم کم رسید و اخم و تَخم همه باز شد و با لذت غذاشون رو خوردن

*روز بعد*

ا/ت

امروز قراره من و کوک یکم زودتر بریم سر شرکت چون جلسه مهم راجب نتیجه گیری دیشب داشتیم..من مدیر بخش تعیین قرارداد ها و جلسات مهم هستم..سریع با کوک بیدار شدیم و خدمتکار ها از قبل میز رو چیده بودند..صبحونه رو سریع خوردیم و حرکت کردیم

*شرکت*

کوک

من و ا/ت از هم جدا شدیم و به دفتر های خودمون رفتیم تا ترتیب کارها رو بدیم..تا چند لحظه همچی آروم بود و بعد جلسه هامون خوب پیش رفت ولی بعد جلسه ا/ت بهم ایمیل داد که قرارداد جدیدمون بین ما و ایرلند مشکلی وجود داره..وقتی نتیجه و اطلاعات ا/ت رو بررسی کردم و از فهمیدم میخوان بهمون خیانت کنن..این قرار داد که دوتا امضا دارع از هر دو طرف..امضا دوم از طرف کشور مقابلمون اسپانیاست..ا/ت این رو برای همه و حتی پدر بزرگ فرستاد..و این حرکت ایرلند.. یعنی اعلام جنگ
دیدگاه ها (۰)

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

تکپارتی جونگ کوک

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?عشق یا نفرت؟ا/ت و جونگ‌کوک مدت زیادی عاشق هم بو...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط