سوزی و آسا مشغول تمیز کردن اطراف سالن غذاخوری بودن.
سوزی و آسا مشغول تمیز کردن اطراف سالن غذاخوری بودن.
همزمان صدای قدمهای آروم تهیونگ روی سنگفرش نزدیک شد.
اون با همون حالت بیاحساس همیشگی وارد شد، رفت نشست سر میز و گوشیاش رو روی میز گذاشت.
آسا سرش پایین بود و داشت گوشه دیوار رو تمیز میکرد، اما سوزی ناخودآگاه ایستاد.
برای چند ثانیه به تهیونگ خیره شد؛ نگاه سردش، موهای نامرتب ولی مرتببهنظر، اون حالت ساکت و مرموزش...
آسا زیرچشمی نگاهی به سوزی انداخت و آهسته گفت: «دوباره زل زدی بهش.»
سوزی با عجله سرش رو پایین انداخت و آروم زمزمه کرد: «نه... فقط حواسم نبود.»
تهیونگ حتی متوجه حضورشون نشد یا اگر هم شد، واکنشی نشون نداد.
سوزی لبهاشو گاز گرفت و با دقت بیشتری به تمیز کردن میز کناری مشغول شد، اما دلش هنوز همونجا پیش صندلی تهیونگ مونده بود.
همزمان صدای قدمهای آروم تهیونگ روی سنگفرش نزدیک شد.
اون با همون حالت بیاحساس همیشگی وارد شد، رفت نشست سر میز و گوشیاش رو روی میز گذاشت.
آسا سرش پایین بود و داشت گوشه دیوار رو تمیز میکرد، اما سوزی ناخودآگاه ایستاد.
برای چند ثانیه به تهیونگ خیره شد؛ نگاه سردش، موهای نامرتب ولی مرتببهنظر، اون حالت ساکت و مرموزش...
آسا زیرچشمی نگاهی به سوزی انداخت و آهسته گفت: «دوباره زل زدی بهش.»
سوزی با عجله سرش رو پایین انداخت و آروم زمزمه کرد: «نه... فقط حواسم نبود.»
تهیونگ حتی متوجه حضورشون نشد یا اگر هم شد، واکنشی نشون نداد.
سوزی لبهاشو گاز گرفت و با دقت بیشتری به تمیز کردن میز کناری مشغول شد، اما دلش هنوز همونجا پیش صندلی تهیونگ مونده بود.
- ۶.۴k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط