{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از صبحانه، خدمتکارها مشغول جمع‌کردن میز بودن.

بعد از صبحانه، خدمتکارها مشغول جمع‌کردن میز بودن.

آسا با دقت چند ظرف و لیوان رو با هم توی دست گرفته بود و سعی می‌کرد سریع‌تر کار رو تموم کنه.

اما ناگهان پایش روی لکه‌ی کوچکی از آب سر خورد و همه چیز از دستش رها شد.

صدای شکستن ظرف‌ها و غلتیدن قاشق‌ها، سکوت سالن رو برید.

همه‌چیز روی زمین پخش شد.

آسا خشکش زد. نگاهش به تکه‌های شکسته بود و دستاش لرزید.

صدای خنده‌ی خفه و پنهانی از گوشه‌ی سالن اومد؛ بعضی از خدمتکارها زیرلب می‌خندیدن و نگاه‌های معنی‌دار بین هم رد و بدل می‌کردن.

در حالی که آسا خم شده بود تا تکه‌های شکسته‌ی ظرف‌ها رو با دست جمع کنه، صدای قدم‌هایی آروم بهش نزدیک شد.

آسا سرش رو بالا آورد و شوگا رو دید که بدون هیچ‌حرف اضافه‌ای جلوش ایستاده.

صدای آروم اما قاطع شوگا توی سالن پیچید:
«بلند شو. این‌طوری دستات بیشتر آسیب می‌بینه.»

آسا مکث کرد. نمی‌دونست باید چی بگه.

شوگا ادامه داد: «برو یه جارو بیار. من اینجا می‌مونم.»

نگاهش نه خشن بود، نه مهربون. فقط آرامش و جدیت همیشگی شوگا توی صداش بود.

آسا آهسته گفت: «باشه...» و سریع رفت سمت انبار وسایل.

خدمتکارها که هنوز بعضی‌هاشون پچ‌پچ می‌کردن، وقتی شوگا رو دیدن، ساکت شدن.

سوزی از دور همه‌چی رو می‌دید و اخماش تو هم رفت.

تهیونگ سرش رو به گوشی برگردوند، ولی نگاه کوتاهی به شوگا انداخت.

شوگا همچنان همون‌جا ایستاده بود، کنار زمینِ پر از ظرف‌های شکسته، منتظر آسا.
پسرا که هنوز بعضی‌هاشون سر میز بودن، سرشون رو بلند کردن.

نگاه تهیونگ سرد بود، مثل همیشه.

جین اخماش رفت تو هم.

هوپی فقط آهی کشید.

آسا آروم نشست روی زمین، شروع کرد تکه‌های ظرف‌ها رو جمع‌کردن. دستاش می‌لرزید، ولی سعی کرد هیچ‌چیزی نگه.

سکوت سنگینی توی فضا پخش شده بود، از اون سکوت‌هایی که آدم تا عمق وجودش حسش می‌کنه.
دیدگاه ها (۲)

آسا هنوز برنگشته بود که صدای سرد و آرام تهیونگ توی سالن پیچی...

بعد از صبحانه و تموم شدن کارهای اولیه، همه‌ی پسرها از قصر بی...

سوزی که خودش رو جمع‌و‌جور کرده بود، با دلی که تند می‌زد، چند...

سوزی و آسا مشغول تمیز کردن اطراف سالن غذاخوری بودن.همزمان صد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨وارد محوطه مدرسه که شد، به سر...

p7 کمکش کردم که بلند شه که یهوبورام:اییی*به پاش نگاه کردتهیو...

"Akrasia"part ¹²...پرید بالا .... توپ توی بغلش بود که گرمی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط