{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که ناراحت میشوم در چشم هایم اشک مینشیند و چانه ام

وقتی که ناراحت می‌شوم در چشم هایم اشک می‌نشیند و چانه ام میلررزد، در این مواقع دلم میخواد کنجی پیدا کنم و در آنجا اشک بریزم، شاید دلیل ناراحتی کوچک باشد اما آنقدر در زندگی به پایان رسیده ام که همان جرقه کوچک شروع آتشیست بزرگ، در حقیقت هیچکس ذره ای برای حال آدمیزاد ارزشی قائل نیست، این کمی آزارم می‌دهد.این هارا برایش نوشتم و در مقابلش نشستم.
بعد از خواندش نگاهی به من کرد و گفت: منم همینطور، منم همینطور..
دیدگاه ها (۳۳)

هوا که گرم تر می‌شد آدما برفیا آب‌‌‌‌‌‌‌می‌شدن آدمایی که به ...

گفت داری چی‌می‌کشی؟گفتم بهمن.گفت نه چی داری می‌کشیگفتم آها ا...

اصلا حال و هوای بهار را ندارم آقا می‌شود دیگر نقش بازی نکنم؟...

به او گفتم‌ پس از مرگم مرا در جایی میان طبیعت که درختان سربه...

پارت دهم:نوری در چشمان او(Rose)دستی به لباس سفید رنگ و بلندش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط