{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P13
ا.ت ویو
با صدای شلیک از خواب پریدم دستامو روی گوشام‌گرفتم و پاهام رو توی خودم جمع کردم
این صدا اشنا بود اشکام دست خودم نبود که در باز شد..‌‌

اسو:داشتم به سمت اتاق ا.ت میرفتم که همجا رو دود غلیظی گرفت
بینایی به شدت سخت بود دنبال راه بودم که صدای شلیک از جای نزدیکی به گوشم خورد
با کلی سختی تونستم به سمت اتاق ا.ت برم که یا صحنه ای ک دیدم
شکه شدم....


جین ویو
با صدای جیغ اسو از پله ها بالا رفتم
با صحنه ای که رو به روم بود انگار کل دنیا رو سرم خراب شده بود
ا.اون ا.ت ی من بود؟
تن بی جون ا.ت غرق خون بود
پوست صورتش سفید شده بود
به طرفش رفتم
و بردمش سمت تخت
جین:ا.ت ا.ت بیدار شو میدونم همش یه بازیه
اسو:وقتی جین رو داشتم تو این حالت میدیدم قلبم درد میگرفت
تاحالا نشده بخاطر کسی‌گریه کنه
جین:دستاشو تو دستام گرفتم
ا.ت لطفا چشماتو باز کن
منو ببخش که نتونستم مراقبت باشم..که زندگیتو خراب کردم
فلش بک*
ا.ت ویو
آرایش ملایمی کردم و لباسمو پوشیدم و منتظر اسو شدم
اسو:ارباب منتظره
ا.ت:...رفتم سمتش
جین:چقدر زیبا شده بود بدون کنترل سرمو بردم تو گردنش و بوسیدمش
ا.ت:نفسای گرمش به گردنم میخورد و باعث شد حس عجیبی بگیرم تپش قلبم رفت بالا
جین:اروم باش
با به یاد اوردن این زمانی که کنارم بود
دیوونه میشدم
ِنتونستم مراقبش باشم نتونستم.


After 2 month
اسو ویو
پارک:خانم..
اسو:بازم درو باز نکرد؟
پارک:متاسفم
اسو:هوففف بده غذا رو
به سمت اتاقش رفتم
اسو:ارباب خواهش میکنم اینکارو نکنید با خودتون لطفا درو باز کنید
شما مگه‌نمیخواین انتقام ا.ت رو بگیرین؟
پس لطفا مراقب سلامتیتون باشین
جین:اسو بس کن
اسو:هوفف

اسو:اینطوری نمیشه باید یه فکری به حالش بکنم
هیچوقت ارباب رو تو این حال ندیدم
۲ماه میگذشت از مرگ ا.ت
از اون اتفاق
جین بعد از اون اتفاق
مثل قبل نشد
دیگه کاری به کسی نداره و خودش رو داخل اتاقش حبس کرده...
پارک:خانم یه خانمی منتظر شما هستن
اسو:اوهوم

ادامه دارد،...........
دیدگاه ها (۰)

P14اسو:اینطوری نمیشه باید یه فکری به حالش بکنمهیچوقت ارباب ر...

P15کل این دوماه توی این اتاق گذروندم اما باید انتقام ا.تمو ب...

P12ا.ت:من به این خونه نمیامجین:دست خودت نیست کا.ت:نمیامجین:ب...

P11ا.ت:حرفاش توی مغزم اکو میشدیعنی مامانمبابامرزی زنده نیستن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط