{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
دیدگاه ها (۱)

سربازه می خواست روشن اشکنه واسم بیاره هندل زد پاچش گیر کرد ...

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

فرق بین عشق و دوست داشتن همیشه در منطقش بودهیعنی دوست داشتن ...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

دل لرزان و نگاه نگران من و توعاقبت فاش کند عشق نهان من وتوزن...

دلم در زیر بار آرزوها مردنهال عمر من افسرد؛ افسـردچه امیدی چ...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

آزمایش موفق از موشک آماتوری

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط