{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهم گفت : چرا شبها نمیخوابی ؟! چیزی نگفتم ... دوباره پرسی

بهم گفت : چرا شبها نمیخوابی ؟! چیزی نگفتم ... دوباره پرسید : چرا از خوابیدن میترسی ؟ چرا فرار میکنی ؟

ایندفعه تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم : تو خواب چیزایی رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه ... نمیدونم چرا بعد اون شب دیگه حتی خودشم نمیخوابید ...!!
دیدگاه ها (۵)

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : fourteenاول نمی‌دونستم باید همرا...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

P²²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط