{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنکای یک عصر بهاری

خنکای یک عصر بهاری
کنار شاه بوته یاسی وحشی
میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد
و دو فنجان چای داغ را خیال خواهم کرد
لطفا به خیالم بیا…
دیدگاه ها (۱)

وقتے دو قلــ♥ــب برای یڪـدیگر بتپدهیچ فاصلـــ ــہ اے دور نیس...

وقتے دو قلــ♥ــب برای یڪـدیگر بتپدهیچ فاصلـــ ــہ اے دور نیس...

خنکای یک عصر بهاریکنار شاه بوته یاسی وحشیمیزی که کاسه ای پُر...

خنکای یک عصر بهاریکنار شاه بوته یاسی وحشیمیزی که کاسه ای پُر...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

p8جنا روی مبل کنار سویون نشسته بود و فنجان چای را در دستش گر...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p15صبح روز بعد، نینا دیرتر از همیشه از خو...

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

رمان انفجار و امید

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۳: نقاب‌های شیشه‌ایوقتی سوآ دوباره جلوی د...

contract 🍷#contract 𝑃𝑇 2ویو هویج: پدر دست دخترکش رو به دستای...

پارت آخر ---صبح شد. نور کمرنگ از لای پرده‌ها به داخل می‌ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط