{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

التماست نمی کنم

التماست نمی کنم
هرگز گمان نکن که این واژه را
در وادی آوازهای من خواهی شنید
تنها می نویسم بیا
بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
نگاه کن
ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است
اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود
ساعتی پیش
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
حال هم
به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی
اما
تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
بیا و امشب را
بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش
مگر چه می شود
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
ها ؟
چه می شود ؟

از : یغما گلرویی
دیدگاه ها (۴)

پارت ۹: سایه‌هایِ پنهاناتاقِ شخصیِ یونگی، با تمامِ شکوه و سن...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

پارت سی‌وششم | پیدات کردم، نترس... جئون جونگ‌کوککوچه‌به‌کوچه...

رز آبی پارت ۲

*teakook*

التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای...

التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط