{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سختی

★سختی★
پارت ۳....
هوای ابری و نم نم بارون خبر اومدن پاییز رو میداد.
نفس عمیقی کشید و خودشو به یکی از صف ها رسوند.
دستای عرق کرده و تپش قلبش به وضوح نشونه ای از اظطرابش بودن.
به خواهرش قول داده بود که برمیگرده ولی این اولین قولی محسوب می‌شد که قطعا نمیتونست بهش عمل کنه‌.
فقط چون اون انسان کاملی نبود؛ کسی که از بچگیش متوجه خاص بودنش شده بود.
به نوبت جلو میرفتن ؛ هرچقدر فاصله با اون آلفای بزرگ جثه کمتر نفس سخت‌تر میشد!
دوستاش و جوونای دیگه رو میدید که هر کدوم به سمتی هدایت میشن.
بالاخره نوبت خودش شد.
آلفا: اسم؟
به برگه جلوش نگاهی انداخت و دوباره نگاهشو به آلفای ترسناک روبروش داد.
مکثی کرد و نفس عمیقی کشید.
الفا: اسم؟!
اینبار با صدای بلند تری پرسید.
جئون جونگکوک
با حرفش به یکی از اون ماشینا هدایت شد به خوبی میدونست چیزی به همین آسونیا تموم نمیشه.
***
مسیر چند کیلومتری بالاخره طی و کابوس جونگکوک شروع شد!
دوباره همشون طبق لیست ایستادن.
چند دیقه ای گذشت تا بالاخره صدای بلند ماموری اونهارو آماده سخنرانی کرد.
مرد قد بلندی به همراه دوتا از همون مامور ها به روی سنگ بزرگی رفت تا دید بهتری به همشون داشته باشه.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

همیشه فکر میکردم حتما باید کسی نزدیکت باشه تا بتونی از ته قل...

★سختی★پارت ۴...اخم دوی صورتش با بازوی زخمیش ابهت خاصی بهش می...

پروف عوض شد گممون نکنید کوچولوعا ❣💋عه راستی برای چند پارتی و...

★سختی★پارت ۲....بوسه سبکی روی پیشونی خواهرش کاشت و به سمت آش...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:12تماس بعد چند بوق جواب داده شد... و پشت خط.. مر...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³³داهی ترسیده یه مشت گل برداشت و سمتش گرف...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۰کنارش نشست و بهش نگاه کرد.از نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط