{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سریع سریع سالادارو گذاشتم رو میز داشتم برمیگشتم

سریع سریع سالادارو گذاشتم رو میز داشتم برمیگشتم
جین:وایستا!
برگشتم طرفش سرمو انداختم پایین
با اون وضعی که منو دید خیلی ترسناک بود خجالت اور بود
همون جور که سرم پایین بود
ا.ت:بله
جین:امروز واسه صبحانه اینجا نبودی خجالت نمیکشی خانم لی سنی ازش گذشته نمیتونه وایسته؟
ا.ت: بله دیگه تکرار نمیشه
جوری صحبت میکرد انگار هیچ اتفاقی نیافتاده
اما اون بازم یه عوضیه
رفتم کناره بونگی وایستادم تا جناب کیم غذاشو کوفت کنه انقد گشنم بود که به زور وایستاده بودم
بلاخره غذا خوردنش تموم شد بلند شد رو به بونگی گفت
جین: به خانم لی بگو فردا اتاق نشیمن رو اماده کنه و ا.ت هم حاضر به خدمت باشه
بونگی:بله رئیس(تعظیم کرد)
ولی من از جام تکون نخوردم انتظار تعظیم کنم
هه برو بزا باد بیاد
وفتی دید تعظیم نمیکردم راهشو کشید به سمت اتاقش
رفتیم (ا.ت و بونگی)میزو جمع کنیم
بونگی:چرا برای رئیس تعظیم نکردی
ا.ت:صلاح دونستم نکنم
بونگی:خیلی روو داریا
ا.ت:من روو ندارم رئیستون توقع بالایی داره
بونگی یه نیشخند کرد
بونگی:ولی خب عواقب خوبی نداره
ا.ت: برای من نه برای خودش
بونگی: ازش نمیترسی
ا.ت:نه!هه میخواد بکشتم؟من راضیم اگه اینجوری از این جهنم دره خلاص میشم حاضرم
خندید
بونگی:زده به سرت دختره
ا.ت:والا.موندم چجوری تحملش میکنی
بونگی:رئیس خیلی جذابه لبخنداشون دختر کشه ولی دوسالی میشه که لبخند به لباشون نیومده
ا.ت:هه واقعا! تو توی اون قیافه جذابیت میبینی؟چشششش(خنده الکی)
پرش زمانی*
کارامو تموم کردم وقت
با بونگی رفتیم تو اتاق
ا.ت:خاله کجا میخوابه؟
بونگی:خاله نمیخوابه
ا.ت:چی؟هه شوخیت گرفته؟
دیدگاه ها (۰)

یونگی:نه شوخی نمیکنم جدیم اون تو اشپزخونست شاید رو صندلی خوا...

ا.ت:خیله خب برید بخوابید فردا کلی کار داریم از جمله تنیز کرد...

یا خدا اون که جینه اگه منو به این ریخت ببینه میکشتم بدو بدو ...

خانم لی:چطور؟یه بهونه درست کردم ا.ت:ام. مدونید کارم تو غذا د...

چند پارتی درخواستی پارت ۴ا/ت . خواب بودم که با صدای در زدن ک...

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون) P¹⁴*لباس پوشیدم،تاکسی گرفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط