{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یونگی:نه شوخی نمیکنم جدیم اون تو اشپزخونست شاید رو صندلی

یونگی:نه شوخی نمیکنم جدیم اون تو اشپزخونست شاید رو صندلی خوابش ببره بیشتر شب بیداری داره
ا.ت:وا چه مسخره نکنه جونگ کوک مجبورش میکنه؟
بونگی:نه رئیس حتی نمیدونه
ا.ت: وا!
رفتم بیرون که خاله رو صندلی همینجوری نشسته بود
ا.ت:چرا نمیخوابین؟
خانم لی: عاه تو اینجایی؟
خانم لی: خوابم نمیبره میشینم تا صبح تا صبحونه رو برای جونگ کوک اماده کنم
ا.ت: ولش کن صبح زود باهم بیدار میشیم درست میکنیم
رفتم دونه دونه کابینتا رو گشتم تا سبد قرصا رو پیدا کنم
خانم لی:دنبال چی ای؟
ا.ت:اینجا سبد قرصی یا چیزی نیست؟
خانم لی: توی اون کمده (با دست اشاره کرد)
رفتم طرفش سبدو برداشتم
خانم لی: مو هاتو هنوز خشک نکردی
همونجور که داشتم دنبال قرص میگشم
ا.ت: اوم وقت نشد خودش خشک میشه
خانم لی: ولی امشب هوا خیلی سرده
ا.ت:
بلاخره اون قرصی که میخواستمو پیدا کردم
ا.ت: شما باید از این قرص بخورین
خانم لی: اون چه قرصیه
ا.ت:خوابتون رو تنظیم میکنه
خانم لی: لازم نیست
ا.ت: چرا لازمه چرا با وجود این قرص تو این خونه باید بی خوابین بکشین
رفتم یه لیوان برداشتم تا اب کنم همینطور منتظر جواب بودم
خانم لی:اون من از اینکه اون قرصا اونجا بودن خبر نداشتم
ا.ت:عجب پس ماله کیه؟
خانم لی:حتما ماله بونگیه
لیوان ابو دادم بهش و یه قرص در اوردم بفرما
قرص انداخت تو دهنش یکم اب خورد
خانم لی:ممنون
یه لبخند زدم
دیدگاه ها (۳)

ا.ت:خیله خب برید بخوابید فردا کلی کار داریم از جمله تنیز کرد...

ا.ت:کاملا بدنم بی حس شده بود ولی دستش خیلی قوی بود ایی(تنش م...

سریع سریع سالادارو گذاشتم رو میز داشتم برمیگشتمجین:وایستا!بر...

یا خدا اون که جینه اگه منو به این ریخت ببینه میکشتم بدو بدو ...

وقتی اون....(درخواستی)

I loved be angel PART 37ا/ت . بعد از اینکه رسیدیم عمارت منو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط