{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی از جلوی آهنگری‌ای رد می‌شد که دید مرد آهنگر با

روزی مردی از جلوی آهنگری‌ای رد می‌شد که دید مرد آهنگر با دست مواد گداخته را از درون آتش درآورده و کار می‌کند. با اصرار جریان را از وی پرسید، و داستان از این قرار است که
روزی آهنگری در مغازه‌ی خود مشغول به کار بود که زنی وارد مغازه شد و از وی درخواست کمک کرد. در این هنگامشیطان به سراغ مرد آمد و فکری را در سر او نهاد. مرد در پاسخ به آن زن گفت در صورتی به تو کمک خواهم کرد که تسلیم خواهش من شوی. زن تا این حرف را از آهنگر شنید فوراً از مغازه خارج شد، اما طولی نکشید که بازگشت. زن در مقابل یک شرط خواهش مرد را قبول کرد. ((شرط: اینکه با زن در جایی گناه کند که کسی آنان را نبیند)). زمانی که وارد خانه شدند و مرد اراده‌ی گناه کرد بدن زن شروع به لرزیدن کرد، مرد علت را از او پرسید، وی در پاسخ گفت: قرار بود در جایی برویم که کسی ما را نبیند، ولی خدا که اینجا هست. مرد تا این حرف را شنید اینبار بدن او شروع به لرزیدن کرد و به آن زن گفت برو که توچشمان مرا باز کردی و من مدیون تو هستم. زن نیز در هنگام رفتن برای او دعا کرد.

شب، آهنگر در خواب دید که در مغازه مشغول کار است و در این هنگام زنی وارد مغازه شد و بدو گفت که خداوند به تو جوانمرد خیر دهد و بدن تو را بر آتش دنیا و آخرت حرام کند که دامن دختر مرا آلوده نکردی.

نکته: در اطراف ما افراد آبرومند و مستحق زیاد هستند و اگر می‌توانیم باید به آنها کمک کنیم.
دیدگاه ها (۴)

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 5چند ثانیه...فقط سکوت.هان بدون اینکه نگاهش را...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۰ویو راوی نورا ت...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌ودوم 𓆪 🖤🥀مرد برای چند ثانیه هیچ نگفت...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۷ | رو‌به‌رومرد چند قدم جلو آمد.جونگ‌ک...

زنی شاغل بودن ممکن است بسیار دشوار باشد، ولی زن شاغل بچه‌دار...

🌹 رزهای خونینپارت اولصبح زود بود و یونا مثل همیشه توی گل‌فرو...

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط