𝙸'𝚖 𝙼𝚘𝚗𝚜𝚝𝚎𝚛
𝙸'𝚖 𝙼𝚘𝚗𝚜𝚝𝚎𝚛
𝙿𝚊𝚛𝚝¹⁴
𝙹𝙺 𝚊𝚗𝚍 𝙷𝙰𝚈𝙾𝙾𝙽 =𝙰.𝚃🤏☻️
𝙰𝙳𝙼𝙸𝙽:𝙹𝙸𝚈𝙾𝙾𝙽🍫🦋
سویا :پدر جان ...هایون لیاقت جایگاهش رو داره و این رو ثابت کرد ...اگه لیا لایق اون جایگاه بود الان اون همسر ولیعهد بود ...
وزیر جانگ :دختره احمق تو شبیه مادرت ساده دلی ...خود بدبختت که دیگه نمیتونی ازدواج کنی بخاطر اینکا تورو برای ولیعهد گوریو لقمه گرفتن!
_________________________________________________________
در قصر وضعیت آشفته بود ...
همه جا هرج و مرج بود ...
بخاطر چند کلاغ مرده جلوی اقامتگاه هایون !
وزیر جانگ :امپراطور این ازدواج بسیار شوم...
امپراطور :کاتب برو بیرون !
وزیر هیو :قربان کاتب باید باشه تا حرف ها و سخنان مارو برای آیندگان به جا بزارد...
امپراطور :من هم چون نمیخوام کاتب چیزی از این جلسه یاداشت کنه میگم بره بیرون !
بعد از رفتن کاتب امپراطور از تخت پایین آمد و بین درباریان راه رفت و گفت :چطوره برای اولین بار با صراحت تمام باهم صحبت کنیم ! همیشه هم من از تفکرات شما با خبر بودم هم شما از افکار من ...اما ما باهم با ملاحظه برخورد میکردیم ...نظر صادقانتون رو میخوام !
وزیر پارک :به نظر من این یک توطئه است برای خراب کردن وجههی همسر ولیعهد بین مردم !
وزیر جانگ :امپراطور اما مردن کلاغ ...
وزیر چوی :وزیر جانگ چطور میتونین همچین حرف پوچی رو بزنین ؟ اکثر مردم بخاطر نداشتن اندکی علم که اونهم توطئه گرانی از بی سوادیشون سود میبرن این موضوع براشون باور کردنیه اما وزیر جانگ شما که عالمین و مشاور دوم امپراطور چطور همچین سخنانی رو بر زبون میارین؟
امپراطور :وزیر کیم !
𝙿𝚊𝚛𝚝¹⁴
𝙹𝙺 𝚊𝚗𝚍 𝙷𝙰𝚈𝙾𝙾𝙽 =𝙰.𝚃🤏☻️
𝙰𝙳𝙼𝙸𝙽:𝙹𝙸𝚈𝙾𝙾𝙽🍫🦋
سویا :پدر جان ...هایون لیاقت جایگاهش رو داره و این رو ثابت کرد ...اگه لیا لایق اون جایگاه بود الان اون همسر ولیعهد بود ...
وزیر جانگ :دختره احمق تو شبیه مادرت ساده دلی ...خود بدبختت که دیگه نمیتونی ازدواج کنی بخاطر اینکا تورو برای ولیعهد گوریو لقمه گرفتن!
_________________________________________________________
در قصر وضعیت آشفته بود ...
همه جا هرج و مرج بود ...
بخاطر چند کلاغ مرده جلوی اقامتگاه هایون !
وزیر جانگ :امپراطور این ازدواج بسیار شوم...
امپراطور :کاتب برو بیرون !
وزیر هیو :قربان کاتب باید باشه تا حرف ها و سخنان مارو برای آیندگان به جا بزارد...
امپراطور :من هم چون نمیخوام کاتب چیزی از این جلسه یاداشت کنه میگم بره بیرون !
بعد از رفتن کاتب امپراطور از تخت پایین آمد و بین درباریان راه رفت و گفت :چطوره برای اولین بار با صراحت تمام باهم صحبت کنیم ! همیشه هم من از تفکرات شما با خبر بودم هم شما از افکار من ...اما ما باهم با ملاحظه برخورد میکردیم ...نظر صادقانتون رو میخوام !
وزیر پارک :به نظر من این یک توطئه است برای خراب کردن وجههی همسر ولیعهد بین مردم !
وزیر جانگ :امپراطور اما مردن کلاغ ...
وزیر چوی :وزیر جانگ چطور میتونین همچین حرف پوچی رو بزنین ؟ اکثر مردم بخاطر نداشتن اندکی علم که اونهم توطئه گرانی از بی سوادیشون سود میبرن این موضوع براشون باور کردنیه اما وزیر جانگ شما که عالمین و مشاور دوم امپراطور چطور همچین سخنانی رو بر زبون میارین؟
امپراطور :وزیر کیم !
۴.۸k
۳۱ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.