{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET YOU

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~

Part ۲۲


-(بعد از دوش گرفتن، لباس هایش را پوشید و دستش را دوباره تنهایی با کلی مکافات بانداژ کردُ از اتاق بیرون رفت؛ از پله های بزرگ عمارت پایین رفت و وارد اشپزخونه شد)


(خدمتکار ها دست از کاری که در حال
انجام دادن بودند، کشیدند و سریع تعظیم کردند)


-(هل کرد و برای انها تعظیم کرد)


(خدمتکار ها با تعجب به او خیره شدند)


-(آی خدا لعنتت کنه-....) خسته نباشین-
عا...اجوما میدونین کجاس-...


(یکی از خدمتکار ها که نزدیک او ایستاده بود به حیاط اشاره کرد که ویو جذابش از در های باز عمارت مشخص بود...)


-(سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و به سمت در رفت تا از اشپزخانه خارج شود)


؟¹ عجب شری به پا کردش...*زمزمه*
؟² وای اره دیدی!...اقا ام هیچی نگف...برام عجیب بودش! *زمزمه*
؟³ خدا بده شانس...دختره واسه عمارت خانومی کردنم بلد نیس -...*زمزمه*


-(ایستاد اما سرش را به سمت انها برنگرداند...)


؟² هیش الان میشنوه!..*زمزمه*
؟³ برین سره کارتون بدویین-...*زمزمه*


-(تک تک حرفهای خدمتکارها که نهایت ۳ تا ۴ سال از او بزرگتر بودند، در حین مهم نبودن ، باعث ازارش میشد...سرش را دوباره بالا گرفت و از اشپزخانه بیرون رفت. وارد حیاط زیبای عمارت شد و نسیم زیباترِ بهاری، چند ثانیه او را از تفکراتش بیرون کشید)


(همه ی گارد ها برای او تعظیم کردند و بعد به حالت عادی خود ایستاند...بعضی، زیر تراس طبقه ی ۳ که گویا اتاق جونگ کوک بود، با یکدیگر حرف میزدند)


+(در تراس اتاقش، در حال سیگار کشیدن بود که سرش را به ارامی چرخاند و متوجه ات شد...پوفی از سیگارش کشید و بیرون داد همچنان که به او خیره بود)


-(ات همچنان که محو زیبایی حیاط بزرگ شده بود، برگشت و به نمای عمارت نگاه کرد که همانجا، متوجه جونگ کوک شد که به او خیره شده است...سرش را سریع برگرداند و چرخید تا اجومارا پیدا کند)


(گارد های داخل حیاط که زیر تراس ایستاده بودند، به ات نگاه کردند که در همان لحظه، مکالمه میکردند)

?¹ دختره خیلی خوشگله-...
?² (محکم زد رو بازوی او) چرتو پرت نگو الان یکی میشنوه-...
?³ احمق-...رئیس بشنوه پاره ای-...
?¹ باشه بابا شما اما-...(به ات نگاه کرد) خیلی خوشگله، هیکلشم-..


+(با شنیدن صحبت های انها، سرش را خم کرد و به پایین تراس نگاه کرد. اخمانش در هم فرو رفتُ سیگارش را پرت کرد و سیگار مستقیم از پشت، روی گردن ان گارد پر حرف خورد)


?¹ (سریع با برخورد چیزی داغ روی گردنش دستش را روی گردنش گذاشتُ مالید و سریع برگشت)
کدوم خَری-...
(سرش را بالا کرد و چشمش به جونگ کوک افتاد)


+ شما سه نفر واس چی بیکارین


?³?²?¹ (سریع هر سه اشان تعظیم کردند و بعد کمرشان را صاف کردند، بجز ان یک نفر که هنوز در حالت تعظیم مونده بود)

?¹ ببخشید رئیس!


+(لبخند سردی زد)
تو یکی بیا بالا کارت دارم خوشتیپ
(برگشت و از تراس خارج شد)


?¹ (با تعجب و ترس به تراس خیره شده بود)
?² * خنده*
?³ *خنده* برو داداش (روی شونه ی او زد)
نترس...
?² اره بابا...تهش نابودی
دیدگاه ها (۶)

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

فالو شه...۲ تا فالو بکممنونم دوستان♡♤

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط