{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیر می شویم

پیر می شویم
بی آنکه خاطره عشقی
سیرا بمان کند
بی آنکه
سبز بمانیم ،در گذرگاه خستگی های پاییز مان
پیر می شویم
و اندوه عاشقی های ناکرده
کمر خاطراتمان را
خرد میکند
پیر می شویم
و نمی یابیم
دستی را
مگر
سرد تر از دستان خویش ......
پیر می شویم
و کاروان مرگ را
نزدیک و نزدیک تر ......
و التماسی
که در چشمهای ما
حلقه میزند
عاشقی های ناکرده را
دیدگاه ها (۳)

نخستین ثانیه ها کمی بعد دقیقه ها ساعت ها روزها به خودت که می...

یک روز آرزو کردم زودتر بزرگ شوم ،که کفش هایم پاشنه های بلند ...

به یک خواب عمیق فکر می کنم به جنگ خستگی با سکوت به گریز به ت...

در طی بعضی طوفان های زندگی کم کم یاد می گیری که نباید توقعی ...

رمان تهکوک

قسمت هجدهم مسابقه رمان از دیار حبیب

...ترک دل کردی و خواهم مُرد در هجران تووای‌که خالی‌می‌شود ای...

بسیار زیباپند یک پدر پیر روی تخت بیمارستان درحال مرگ به فرزن...

صدای پای قافله سالاری می‌آید، صدای زنگ شتری، کاروان نزدیک می...

دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پ...

چگونه می شکنیم؟آیا چیزی ترسناکتر از این وجود دارد که یگانگی ...

📚#افتاب_در_حجاب♥️#قسمت16و۱۷اى واى ! این کسى که پیکر عون و مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط