My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:¹¹
هیونا: چیزی شده؟
جونگکوک روش رو برگردوند
جونگکوک: نه
هیونا: نه من که خر نیستم
جونگکوک سمت خونه اش رفت و در رو باز کرد رفت داخل
جونگکوک: بابات امروز ممنون
و در رو بست هیونا از رفتار عجیب جونگکوک تعجب کرده بود
جونگکوک داخل خونه رفت و فکرش درگیر بود اخیرأ همه چیز در هم برهم بود چون وزن کم کرده بود هست میگرفت و پی دی نیم بهش فشار می آورد از طرفی این دختره هیونا نمیدونست چرا انقدر نسبت بهش حساس شده بود روی لباس هایش رو در آورد و همه چیز رو مرتب کرد و روی تخت دراز کشید و کم کم خوابید
چند روز گذشت جونگکوک هیونا رو ندیده بود و دلش میخواست هر چه زود تر ببینتش
نامجون زنگ زد و جونگکوک جواب داد
نامجون: خوبی؟
جونگکوک: آره
نامجون: به خورده همه چیز بهم ریخته شده نگران نباش و کم تر برو تو فضای مجازی
جونگکوک: اوهوم
نامجون: باشه آفرین مراقب خودت باش
جونگکوک: تو هم همین طور خدافظ
و گوشی رو قطع کردن اخیرا هیونا زیاد بیرون نمیرفت و فرصتی پیش نمیومد تا همدیگه رو ببینن
جونگکوک با بن بازی میکرد ساعت حدودا 8 شب بود
که آیفون زده شد جونگکوک سمت آیفون رفت و هیونا رو توی دوربین آیفون دید
جواب داد
جونگکوک: بله
هیونا: جونگکوکا میشه به پلیس خبر بدی؟
جونگکوک: چی؟
هیونا: چند تا آدم عجیب اطراف خونه دیدم
جونگکوک: نه خیالاتی شدی برو خونه
هیونا: در ها رو قفل کن محض اطمینان
جونگکوک:باشه
و برگشت توی تختش آروم آروم خوابش برد که با صدای پارس کردن بم بیدار شد سه نفر وارد خونه جونگکوک شده بودن بلا فاصله جونگکوک به پلیس خبر داد پلیس اومد کلی دردسر درست شده بود هیونا پایین جلوی در به پلیس نگاه میکرد بعد از اینکه همه رفتن جونگکوک سمت هیونا رفت
هیونا: گفته بودم
جونگکوک درست رو بروی هیونا بود
هیونا: عیبی ندارن الان همه چیز خوبه
جونگکوک خم شد و سرش رو گذاشت روی شونه هیونا جونگکوک توقع داشت که هوما عقب بره یا بحث کنه ولی هیونا آروم سکوت کرد
(人 •͈ᴗ•͈)
بچه ها تازه داریم به جا های خوب داستان میرسیم👌🏻✨❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:¹¹
هیونا: چیزی شده؟
جونگکوک روش رو برگردوند
جونگکوک: نه
هیونا: نه من که خر نیستم
جونگکوک سمت خونه اش رفت و در رو باز کرد رفت داخل
جونگکوک: بابات امروز ممنون
و در رو بست هیونا از رفتار عجیب جونگکوک تعجب کرده بود
جونگکوک داخل خونه رفت و فکرش درگیر بود اخیرأ همه چیز در هم برهم بود چون وزن کم کرده بود هست میگرفت و پی دی نیم بهش فشار می آورد از طرفی این دختره هیونا نمیدونست چرا انقدر نسبت بهش حساس شده بود روی لباس هایش رو در آورد و همه چیز رو مرتب کرد و روی تخت دراز کشید و کم کم خوابید
چند روز گذشت جونگکوک هیونا رو ندیده بود و دلش میخواست هر چه زود تر ببینتش
نامجون زنگ زد و جونگکوک جواب داد
نامجون: خوبی؟
جونگکوک: آره
نامجون: به خورده همه چیز بهم ریخته شده نگران نباش و کم تر برو تو فضای مجازی
جونگکوک: اوهوم
نامجون: باشه آفرین مراقب خودت باش
جونگکوک: تو هم همین طور خدافظ
و گوشی رو قطع کردن اخیرا هیونا زیاد بیرون نمیرفت و فرصتی پیش نمیومد تا همدیگه رو ببینن
جونگکوک با بن بازی میکرد ساعت حدودا 8 شب بود
که آیفون زده شد جونگکوک سمت آیفون رفت و هیونا رو توی دوربین آیفون دید
جواب داد
جونگکوک: بله
هیونا: جونگکوکا میشه به پلیس خبر بدی؟
جونگکوک: چی؟
هیونا: چند تا آدم عجیب اطراف خونه دیدم
جونگکوک: نه خیالاتی شدی برو خونه
هیونا: در ها رو قفل کن محض اطمینان
جونگکوک:باشه
و برگشت توی تختش آروم آروم خوابش برد که با صدای پارس کردن بم بیدار شد سه نفر وارد خونه جونگکوک شده بودن بلا فاصله جونگکوک به پلیس خبر داد پلیس اومد کلی دردسر درست شده بود هیونا پایین جلوی در به پلیس نگاه میکرد بعد از اینکه همه رفتن جونگکوک سمت هیونا رفت
هیونا: گفته بودم
جونگکوک درست رو بروی هیونا بود
هیونا: عیبی ندارن الان همه چیز خوبه
جونگکوک خم شد و سرش رو گذاشت روی شونه هیونا جونگکوک توقع داشت که هوما عقب بره یا بحث کنه ولی هیونا آروم سکوت کرد
(人 •͈ᴗ•͈)
بچه ها تازه داریم به جا های خوب داستان میرسیم👌🏻✨❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۴.۵k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط