My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:¹³
هیونا: رو تخت بخواب همه چیز تر و تمیزه منم بیرون میخوابم رو کاناپه
جونگکوک: نه
هیونا: چی نه؟
جونگکوک: نمیزارم تو کاناپه بخوابی خودم اونجا میخوابم
هیونا: نه نه نه تو یه درصد فکر کن ایدل مورد علاقه ام رو بفرستم روی تخت بخوابه امکان ندارد
جونگکوک: پس رو تخت بخواب من مشکلی ندارم معمولاً با هیونگ هام رو به تخت میخوابم
هیونا: آره درسته ولی من که هیونگت نیستم
جونگکوک: کاری باهات ندارم
هیونا: میدونم
جونگکوک: پس مشکل چیه؟
هیونا: ...
جونگکوک روی تخت نشست به اطراف نگاه کرد که در از پوستر و عروسک بی تی اس بود همه چیز بی تی اس بود
جونگکوک: چند ساله فن ما هستی؟
هیونا: هفت سال شیرین
جونگکوک: جدی؟
هیونا: آره اون موقع همه چیز برام بد بود سن کمی داشتم ولی فشار زیادی روم بود یه شب قرار بود کاری کنم که دیگه فردا صبح از خواب بیدار نشم منتظر بودم همه بخوابن همین طور که انتظار میکشیدم سرم توی گوشی با شما مواجه شدم اون شب فقط میخواستم اسم هاتون رو یاد بگیرم ولی شما اونقدر قدرتمند و مهربون بودید که باعث شدید دلم بخواد بیشتر زندگی کنم شب آروم خوابیدم بدون هیچ دردسری ولی از فرداش تبدیل شده بودم به به آدم شاد تر که دلش میخواست همه جیز رو راجعتون بدونه کم کم رویا هام بزرگ تر شدن و الان من اینجام هر لحظه هر لبخند و هر شیرینی بخواطر شما بود از اون روز به بعد همیشه هفت تا فرشته بودن که مراقب من بودن نگرانم بودن و باعث میشدن احساس تنهایی نکنم
هیونا جلوی جونگکوک دست هایش رو باز کرد
هیونا: و این شد که مهم ترین بخش زندگی من شدید
جونگکوک لبخند زد همه چیز براش جذاب تر شد
جونگکوک: ممنون ممنون که گفتی اینطوری بنظر نمیاد همه چیز بیفایده بوده باشه
جونگکوک رفت زیر پتو و بعد هیونا نشست روی تخت
هیونا: فقط یه خواب دوستانه همین
جونگکوک: درسته
هیونا روی تخت دراز کشید و برق ها رو خاموش کرد
یک ساعت گذشت جونگکوک هی تکون. میخورد و از این پهلو به اون پهلو میشد و خوابش نمیبرد هیونا برگشت و بهش نگاه کرد
هیونا: جونگکوک
جونگکوک: بله بیدارت کردم
هیونا بلند شد و نشست
هیونا: نه
بلند شد و از اتاق بیرون رفت جونگکوک فکر کرد هیونا رو اذیت کرده یا هیونا ناراحت شده ولی همون لحظه هیونا با لیوان شیر گرم وارد اتاق شد و روی تخت نشست
هیونا: یکم بخور کمک میکنه بخوابی
جونگکوک به لیوان نگاه کرد خشکش زده بود
جونگکوک: ممنون
لیوان رو از هیونا گرفت به لیوان صورتی که طرح خرگوش جونگکوک رو داشت جونگکوک خندید
هیونا: شما کل زندگی من هستید
جونگکوک شیر رو خورد و دراز کشید
( ꈍᴗꈍ)
خوشتون اومده؟
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:¹³
هیونا: رو تخت بخواب همه چیز تر و تمیزه منم بیرون میخوابم رو کاناپه
جونگکوک: نه
هیونا: چی نه؟
جونگکوک: نمیزارم تو کاناپه بخوابی خودم اونجا میخوابم
هیونا: نه نه نه تو یه درصد فکر کن ایدل مورد علاقه ام رو بفرستم روی تخت بخوابه امکان ندارد
جونگکوک: پس رو تخت بخواب من مشکلی ندارم معمولاً با هیونگ هام رو به تخت میخوابم
هیونا: آره درسته ولی من که هیونگت نیستم
جونگکوک: کاری باهات ندارم
هیونا: میدونم
جونگکوک: پس مشکل چیه؟
هیونا: ...
جونگکوک روی تخت نشست به اطراف نگاه کرد که در از پوستر و عروسک بی تی اس بود همه چیز بی تی اس بود
جونگکوک: چند ساله فن ما هستی؟
هیونا: هفت سال شیرین
جونگکوک: جدی؟
هیونا: آره اون موقع همه چیز برام بد بود سن کمی داشتم ولی فشار زیادی روم بود یه شب قرار بود کاری کنم که دیگه فردا صبح از خواب بیدار نشم منتظر بودم همه بخوابن همین طور که انتظار میکشیدم سرم توی گوشی با شما مواجه شدم اون شب فقط میخواستم اسم هاتون رو یاد بگیرم ولی شما اونقدر قدرتمند و مهربون بودید که باعث شدید دلم بخواد بیشتر زندگی کنم شب آروم خوابیدم بدون هیچ دردسری ولی از فرداش تبدیل شده بودم به به آدم شاد تر که دلش میخواست همه جیز رو راجعتون بدونه کم کم رویا هام بزرگ تر شدن و الان من اینجام هر لحظه هر لبخند و هر شیرینی بخواطر شما بود از اون روز به بعد همیشه هفت تا فرشته بودن که مراقب من بودن نگرانم بودن و باعث میشدن احساس تنهایی نکنم
هیونا جلوی جونگکوک دست هایش رو باز کرد
هیونا: و این شد که مهم ترین بخش زندگی من شدید
جونگکوک لبخند زد همه چیز براش جذاب تر شد
جونگکوک: ممنون ممنون که گفتی اینطوری بنظر نمیاد همه چیز بیفایده بوده باشه
جونگکوک رفت زیر پتو و بعد هیونا نشست روی تخت
هیونا: فقط یه خواب دوستانه همین
جونگکوک: درسته
هیونا روی تخت دراز کشید و برق ها رو خاموش کرد
یک ساعت گذشت جونگکوک هی تکون. میخورد و از این پهلو به اون پهلو میشد و خوابش نمیبرد هیونا برگشت و بهش نگاه کرد
هیونا: جونگکوک
جونگکوک: بله بیدارت کردم
هیونا بلند شد و نشست
هیونا: نه
بلند شد و از اتاق بیرون رفت جونگکوک فکر کرد هیونا رو اذیت کرده یا هیونا ناراحت شده ولی همون لحظه هیونا با لیوان شیر گرم وارد اتاق شد و روی تخت نشست
هیونا: یکم بخور کمک میکنه بخوابی
جونگکوک به لیوان نگاه کرد خشکش زده بود
جونگکوک: ممنون
لیوان رو از هیونا گرفت به لیوان صورتی که طرح خرگوش جونگکوک رو داشت جونگکوک خندید
هیونا: شما کل زندگی من هستید
جونگکوک شیر رو خورد و دراز کشید
( ꈍᴗꈍ)
خوشتون اومده؟
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۴.۹k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط