{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودم با خودم آشتی می کنمخودم با خودم هی به هم می زنممن او

خودم با خودم آشتی می کنمخودم با خودم هی به هم می زنممن اونقدر تنها شدم بعد توکه با سایه ام اینجا قدم می زنمبدون بهونه بدونه دلیلبرای خودم عطر و گل می خرممث آدم هایی که دیوونه انصدات می کنم اسمتو می برمته تنهایی همین جاست که میگناین همون آخر دنیاست که میگن
دیدگاه ها (۴)

الهےبمیرم براےخودم که در عشق دیدم فناےخودمشدم سنگ صبور غم دی...

•کاش میشدآدمے، گاهے فقط گاهےبه اندازه نیاز بمیردبعد بلند شود...

این روزها حوصله ام سر میروداز بعضےآدم ها و بعضےچیزهااز حرفها...

وقتےمےخندےتمام قندهاے دنیا در دلم آب مےشودمن لبخندت را زندگے...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲: شب عروسیِ تلخشب عروسی بود. اما نه ...

#طبیعت_پناه_ماست💚🌤️🌙🍃🌼بعضی روزها، دلم می‌خواهد دنیا را از پش...

#بوسه_مرگ "پارت ۶۸"کتاب رو بستم و از روی مبل بلند شدم..هوای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط