{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆خواندنی

☆خواندنی
روزی دو نفر، یکى شيعه و دیگرى سنى، در خانه اى با هم زندگی مى کردند.
یک روز برادر سنى به سفر رفت و در راه بود که برادر شيعه زنگ زد به او و گفت: "سریع برگرد خونه که کار بسیار بسیار واجبى دارم".
سنى گفت: "الان تو راهم نمى شه".
شيعه اصرار کرد و سنى باز قبول نمی کرد.
آخر آنقدر اصرار کرد که سنى قبول کرد که برگردد.
وقتی برگشت گفت: "کار مهمت چى بود؟"
شيعه گفت: "هيچى؛ فقط خواستم بگم دوستت دارم، و تو دوست منى. همین"
سنى عصبانی شد و گفت: "فلان فلان شده مگه مرض دارى این همه راه منو کشوندى که همینو بگى؟ مگه آزار داری؟
شيعه گفت: "این همون حرفیست که شما در مورد پیغمبر می زنيد. میگویيد پیامبر صلی الله علیه و آله این همه مردمو معطل کرده، وقتی به غدیر خم می رسه دستور توقف می ده، می گه اونایی که جلو افتادن بگين برگردند و صبر می کنیم اونایی که نرسیدن برسن. می گن آنقدر هوا گرم بوده که مردم زير شکم شتر پناه می بردند و عبا روی سرشون می انداختند. تعدادشون ۱۲۰هزار نفر بوده. آن وقت پیغمبر این همه آدم رو معطل کنه بگه على علیه السلام فقط دوست منه؟!!!


♧مبلغ غدیر باشیم♧
دیدگاه ها (۴)

سنن ابن ماجه(اهل تسنن)اثر محمد بن یزید قزوینی متوفای سال275ه...

المناقب(اهل تسنن)اثر محمدبن احمدبن محمدالمکی الخوارزمی متوفا...

صحیح بخاری(اهل تسنن)اثر محمد بن اسماعیل بخاری متوفی سال۲۵۶هج...

ازعلامه.امینی سوال شد چرا شما شیعیان روزعاشورا وتاسوعا میاین...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت سوم :چطور شد اگر بحث از ایمان و ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :کسانی که اساساً اسلام ...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :زمان‌بندی شدن شبهه‌پرا...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

part 3

فاصله یک لبخند تا جنون

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :ضد تبلیغ با رواج شبهات و تر...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :و پس از آن به شما نیز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط